تفکر در مثنوی
اندیشه و فکر از نظر مولانا ( بخش دوم ) / رضا جوانروح

                                                  جهــــان آدمی

      "جهان آدمی" همان اندیشه آدمی است. هر گونه که به جهان بنگریم، آنگونه در جلوه خواهد شد، چون جهان در ذات خود ،یک تفکر و اندیشه است که از عقلِ کلِ ایمانی ساری و جاری شده است. ابتدا اندیشه می آید، بعد در عمل ،  جهان ،  صورت و نقش می بندد.

این جهان یک فکرت است از عقل کُل

                 عقل چون شاه است و صورت ها رُسل       (979/2)

اول فکر، آخــــر آمــد در عمــــل

                     بُنْیَــت عالـــم چنـــــان دان در ازل        (971/2)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

اندیشه و فکر از نظر مولانا ( بخش اول) / رضا جوانروح

     

       بررسی مقوله اندیشه و فکر از نقطه نظر جهان نگری مولانا که در ادامه بحث راجع به «عقل و دل» پیش آمده است، به منظور وضوح و تبیین نوعِ نگاه و نگرشِ مولانا به روند سلوکِ سالکِ راه حق در مسیر طیِ طریقت خواهد بود. به عبارتی دیگر انسانِ سالکِ راهِ حق پس از گذر از مرحله   «عقل جزوی» و اتصال به «عقل ایمانی یا عقلِ عقل یا عقل کلی» و آگاهی از موانع صافی شدن «دل»، که جایگاه و نظرگاه خداوند است به مقوله و میدانِ «اندیشه و فکر» که به بیان مولانا کُلِ وجود آدمی یا جهان می باشد، می رسد.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

زندگی در پرده( 4) - رابطه ی حجاب دل با هبوط و معراج

سلام :

                       در ادامه ی صحبت از حجاب شاید این سوال مطرح شود که اساسا چرا مولانا بر فهم و لمس مسئله ی حجاب اینقدر تاکید دارد و در باب آن هشدار میدهد ( همانطور که در کلام سایر عرفا و بزرگان نیز چنین است ) ؟ در پاسخ باید گفت  همانطور که پیش تر ذکر شد اساسا کلید شناخت و فهم عرفان در شناخت و فهم مفهوم « حجاب های دل »  است و اغراق نیست اگر بگوییم واژه ی عرفان  یعنی شناخت برگرفته از درک  همین مطلب است که بدانیم ما در این دنیا درون یک حجابیم و ورای این تصور ظاهری ما از این زندگی مفاهیم عمیق تر دیگری  هست که ما در حالت عادی هیچ شناختی از آن پیدا نمیکنیم  مگر اینکه راهش را بیاموزیم . البته  این مفاهیم دقیقا از همان باور مذهبی برگرفته شده که در متن آیات قرآن به آن اشاره شده است  .  اما اینکه چه شد ما در حجاب قرار گرفتیم ؟ در توضیح این مطلب  مولانا میگوید در حقیقت آدمی از زمانی که به این زمین هبوط و نزول کرد به درون حجاب سقوط کرد و  در واقع سراسر این عالم حجاب است و محدود شدن نگاه ما به همین عالم مانع رویت حق و خداوند میشود . حال چرا این عالم حجاب انسان است ؟

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

زندگی در پرده (3)

سلام :

                    در ادامه ی نوشتارهای گذشته در باب مسئله ی « حجاب » یا در اصطلاح فارسی « پرده » اکنون به صورت مشروح تری به نگاه مولانا در باب حجاب بصورت می پردازم . نکته ی مهمی که در اینباره باید به آن اشاره کنم این است که مسئله ی « وجود حجاب » در برابر دیدگان ما و البته نقطه ی مقابل آن یعنی « مسئله ی کشف »  که در عرفان  بصورت گسترده به آن پرداخته شده در حقیقت با توجه به آنچه در آیات قرآن آمده است دقیقا از خود متن قرآن و روایات استنباط و اخذ شده است همچنانکه در قرآن خطاب به پیامبر گفته شده : « لقد کنت فی غفلت فکشفنا عنک غطائک » یعنی « تو در غفلت و نادانی بودی و ما پرده از حقایق نهان غیب از برابر دیدگان تو برداشتیم و کشف کردیم »  بعبارت دیگر آنچه از این آیه و آیات مشابه اش بر می آید قطعا چیزی در قالب پرده یا حجاب وجود دارد که خداوند به پیامبر چنین سخنی میگوید . در فارسی همین واژه ی « غطاء »  به معنای مترادف آن یعنی « پرده » برداشت شده و اصطلاح کشف یعنی کنار زدن پرده از روی حقایق پنهان در سخنان عرفا بسیار بکار برده شده است که معنای آن همان کنار رفتن حجاب از روی حقایق پنهانی است که در برابر ما قرار دارد و هرکس با کشف هر حقیقتی در واقع پرده یا حجابی را از برابر خود کنار میزند  یا این روایت از پیامبر بسیار نقل شده که « ان لله سبعین الف حجاب من نور و ظلمه »  یعنی میان بنده و خداوند هفتصد حجاب از نور و ظلمت است که مولانا در مثنوی به همین حدیث اشاره کرده است که :

            زانکه هفتصد پرده دارد نور حق

                                                     پرده های نور دان چندین طبق

            از پس هر پرده قومی را مقام

                                                    صف صف اند این پرده هاشان تا امام

           اهل صف آخرین از ضعف خویش

                                                    چشمشان طاقت ندارد نور پیش

          وان صف پیش از ضعیفی بصر

                                                   تاب نارد روشنایی پیش تر

         روشنی ای کو حیات اول است

                                                  رنج جان و فتنه ی این احول است

         احولی ها اندک اندک کم شود

                                                  چون ز هفصد بگذرد او  یم شود

        یک فرح آن کز پس ششصد حجاب

                                                 گوش او بشنید از حضرت جواب

        از حجب چون حس سمعش در گذشت

                                                 شد سرافراز و ز گردون بر گذشت

                   که مولانا در این ابیات اشاره ی جالبی به  مقام و مرتبه ی هر سالک و خواهان حقیقتی با توجه به حجابی که از پیش خود کنار زده است و کشف کرده است میکند و میگوید فلسفه ی وجود این حجابها در واقع آماده سازی تدریجی روح انسان برای رسیدن به آن حقیقت نهایی که همانا خداوند است می باشد اما آدمیان البته از این حیث در یک شان و مقام قرار ندارند و حتی عارفان و جویندگان برای یکدیگر ممکن است قابل تحمل نباشند یعنی نور یک مرحله ممکن است برای کسی که در مراحل پایین تر کشف باشد و هنوز اسراری برایش در پرده ی حجاب است کور کننده و غیرقابل تحمل باشد مثل همان داستان حضرت خضر و حضرت موسی که در قرآن به همین شکل بیان شده و موسی که شدیدا تشنه ی دانستن است تاب رسیدن به مراحل آخر سلوک و کشف حقیقت را نمی آورد و نهایتا خضر او را از ادامه ی راه منع میکند ولی مولانا باز این مرحله مرحله بودن و این هفتصد حجاب بودن را مانعی نمی بیند بلکه آنرا قابل رسیدن میداند و نوید میدهد که هرکس از ورای این قدرت حس ظاهری بگذرد از خود حضرت حق ندای تشویق و اجابت میشنود و نهایتا سرفراز میشود .

                        اما بطور کلی حجاب در اصطلاح عرفانی بطور کلی به هر چیزی گفته میشود که آدمی را از رسیدن به قرب الهی دور کند و خب طبعا در بیانات مختلفی که در کتب عرفانی میخوانیم مصداقهای آن ممکن است بسیار متنوع و متفاوت باشد کما اینکه مثلا در جایی میخوانیم : « حجابها چهار است : دنیا - نفس - خلق و شیطان » و البته خود حجاب را نیز به دو نوع حجاب تقسیم میکنند: 

               یکی « حجابهای نورانی » یعنی حجاب هایی از جنس نور  یعنی حجابهایی که به ظاهر مقدس و ممدوح اند و از جنس نور اند و سالک یا کسی که تشنه ی رسیدن به حقیقت است به خیال خود دارد راه را درست طی میکند ولی در دلش همین که به مقامی و حالی رسید شیفته میشود و بخودش مشغول میشود دیگر مقصد را که رسیدن به حق است فراموش میکند و حسابی از مدح و ثنای دیگران ذوق زده میشود و خود را خیلی پاک و منزه می بیند و میداند یا حتی در همین عرفان هم با اولین جرعه خیلی مست میشود و گمان میکند دریای معرفت شده و هرچه فکر میکند و هرچه به دلش رسیده لابد عین کلام حق است و ناشی از رسیدن به حق ! اما و اما دریغ که همین هم او را فریب میدهد و از رسیدن به حق منحرف میکند مثل خیلی از مومنین و مومنات که عمری با خود شیفتگی در این راه می کوشند ولی سرانجام دلشان را سیاه می بینند  ( جالب این است که بزرگترین حجاب نورانی در ادبیات عرفانی خود خداست که نور مطلق است و در بیان مولانا خداوند چون نور مطلق است اصلا نمیتوان در وجودش نظر کرد و او را رویت کرد چون خود اوست که برای دیدن سایر حقیقتها نور میدهد و خودش نور است پس چگونه میتوان نور را با خودش دید ؟؟)  خلاصه اینکه خود همین نور هم میتواند حجاب شود و اگر کسی نفهمد حجابهای نورانی نهایتا باعث خود بینی و غرور سالک میشوند  .

                   اما دیگری نوع دوم حجاب « حجابهایی از جنس ظلمت » است  یعنی هرچه که دل را سیاه و تیره کند از ظلم به دیگران گرفته تا هرگونه عملی که باعث سیاهی دل شود از دروغ و ریا و تکبر و غرور و .... که البته سر دسته ی آن در باور عرفانی نفس اماره ی انسان است قسمت میکنند  . اما مولانا به تاسی از حضرت شمس که بر این تقسیم بندیها ایراد میگیرد و بر می آشوبد بزرگترین حجاب انسان را « خود » او میداند همچنانکه شمس تبریزی به تندی میگوید : «  اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجابها را که هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت . همه ی حجابها یک حجاب است جز آن یکی هیچ حجابی نیست آن حجاب این وجود است ( که البته منظور شمس یعنی همین خود انسان ) » . این سخن شمس البته بی اندازه در عین ایجاز نکته ی اساسی است . بزرگترین حجاب را وجود خود میداند یعنی خودبینی و خود را تنها دیدن ! بزرگترین پرده ی هر سالکی است که میخواهد بسوی حق گام بگذارد و هر عاملی که او را خودشیفته و مغرور کند چه از جنس نور باشد و در لباس حتی دین یا عرفان ! و  چه از چه جنس ظلمت از جنس ظلم به دیگران و تکبر خود مانع و حجابی است بر سر راه رسیدن و کشف حقیقت .

                      ادامه دارد ...

                                                                 « رضا منصورزاده »

 

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی