تفکر در مثنوی
لذت خوانش قصه ها - پرسش گری

                                                       "    هر قصه ای را  مغزی  هست  و  هر  حکایتی را  قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان ، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند.

 (شمس تبریزی)

 

"سوال کردن "

 

   "ان شخص سحوری به روز می زد بر در خانه ای ، ان شخص را شب روز شده بود ، ان یکی گفت درین خانه کسی نیست ، این سحوری برای که می زنی ؟ گفت : خاموش ! مردمان خانقاهها و کاروانسراها می کنند برای خدا ، من نیز برای خدا چیزی می زنم . من برای خدا می گویم ، تو سوال چون می کنی ، مثال تو ومن ، همچون ان نای زن است که نای می زد ، در این میانه بادی ازو جدا شد ، نای بر اسفل خود نهاد ، گفت : اگر تو بهتر می زنی ( بستان ) بزن .

   این قاعده ای است که چون سخن راست را متلون کنی ، و به تاویل گویی، اندکی برنجند و اغلب رقت اید و نه حالت ؛ مگر ان را که خدای تعالی مخصوص کرد به قابلیت، ولذت راستی  بدو رسانید . در ان مقام سوال نباید کردن، و خلق را خود چه سوال رسد ، چون فهم نمی کنند نگویم. "

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳ - مشتاقان مولوی

قصه قصه های مولانا در قونیه

  اذر ماه هرسال قصه قصه های انسانها در قونیه ، جایگاه فرود فریشته گان ، باز سروده می شود . از تمام اکناف و اقصائ عالم ،عاشقان و شیفتگان عشق گرد هم می ایند و باهم می سرایند داستان بی پایان شوریدگی و سرگشتگی انسان را . 

   فضای عطرانگیز و سرمستی جان های بیقرار، ان چنان شور و هیجانی دلپذیری را فراهم می کند که ادمی فارغ از هر گونه اندیشه و دین و مذهبی ، و برکنار از هرگونه ملیت و رنگ پوستی در جوار یکدیگر و دست در دست همدیگر پای کوبان غمها و الام های درونی می گردند . 

   تجربه بودن در فضایی رویایی و وهم انگیز همجواری مزار و قبه مولانای شمس تبریزی حتی پس از گذشت دهها قرن بی نظیر و غیر قابل توصیف است . در میان جمع بودن و فارغ ازانان در چشم و دل مولانا ، مولانای غایب حاضر ، فقط و فقط با بودن در انجا می شود درک گردد . تجربه ای ناب و شیرین . احساسی یکه . حضوری بی حضور . شیدایی و شوریدگی ... دیوانگی و دیوانگی و دیوانگی و ...  . 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ - مشتاقان مولوی