تفکر در مثنوی
جرعه ای از دریای مثنوی (1)

سلام :

تقدیم به دوست و همراه  بسیار عزیزی که انگیزه و جسارت نوشتن درباره  مولانا را به نگارنده بخشید ...

     با نگاهی اجمالی به تاثیر تفکرات و شخصیت عظیم مولوی بر سیر عرفان و تفکر بشر به روشنی میتوان دریافت که امروزه جمعیت شیفتگان و پیروان حضرت مولانا از علما و بزرگان گرفته تا مردم عادی از مسلمان گرفته تا غیر مسلمان در طول تاریخ بعد از حضورش تا به امروز به حدی کثیر شده است که گویی با حضور مولانا بعد از اسلام دین تازه ای ظهور کرده است که مصحف اش کتاب مثنوی است ! بسیاری از بزرگان قدیم و معاصر به شکلی وامدار آموزه های مولانا بوده اند و از افتخارات خویش نوشتن تفسیر و شرحی بر ابیات مسئله آموز مولانا میدانسته اند و از طرفی بسیاری همواره با افتخار خود را مرید و پیرو درس او میدانند . پس شگفت نیست که در سطوح پایین تر بسیاری خود را شیفته و دانش آموز حضرت مولانا بدانند و خواندن مثنوی را بعد از قرآن برخود فرض بدانند و یافته های خود را با دیگران مبادله کنند . البته دریای مثنوی نیز آنقدر عمیق و وسیع است که مشکل بتوان با خواندن یکباره و چند باره ی آن مدعی احاطه و شناخت آن شد ولی به مصداق تاکید خود مولانا آب دریا را اگر نتوان کشید - لیک قدر تشنگی باید چشید ! طبعاهرکس تشنه تر باشد بیشتر به غور و تفکر در آن همت خواهد گماشت و حیف است روزگار بر ما بگذرد و همتی بر خواندن و تامل در مطالب این کتاب نکرده باشیم .

     هرکس از خواندن مثنوی آنقدر شیفته ی مولانا میشود و آنقدر ذهن و دلش روشن میشود که بی اختیار میخواهد جهانیان را از آن جرعه ای که از دریای مثنوی نوشیده است بنوشاند .  شگفت نیست اگر می بینیم هرکس با هر میزان از دانش ولو تنها قسمتی از آن را مطالعه کرده باشد میخواهد از نکاتی که بر او درطی خواندن مثنوی الهام شده تفسیری و سخنی بگوید  و جالبتر آنکه هیچ نکته ای که از دهان هر گوینده ای شنیده یا خوانده میشود  البته تکراری ملال آور و بی ارزش نیست و با هر تفسیر و سخن تازه ای از برداشت هایی که از اشخاص مختلف میخوانیم نکته ی تازه ای میتوان از مثنوی آموخت ! و این البته معجزه ی این کتاب است - که خود مولانا از آن تعبیر به « نردبان آسمان » کرده است - که با هربار خواندن نکته ی تازه ای بما می آموزد .

 بشنو از نی چون شکایت می‌کند     از جداییها حکایت می‌کند

      بسیاری از گفته ها و تفسیرها در باره ی این بیت حاکی از این است که مراد از نی در این بیت خود شخص مولاناست . به نظرم اینکه در پاسخ به این پرسش که بین مثنوی و دیوان شمس کدامیک ابتدا سروده یا گفته شده است ؟  باید گفت با توجه به نوع محتوای هر دو کتاب که دیوان کبیر شمس را تبدیل به یکی از عاشقانه ترین دیوانهای شعر کرده است و نقش حضور شمس در آن بیداد میکند در مقایسه با کتاب عظیم مثنوی که به گفته ی دکتر سروش کتاب مثنوی بیشتر کتاب آموزش و بحث و گفتگوهای عالی عرفانی و ذوقی است (و البته در قیاس با سایر کتب عرفانی حاوی نکات و دقایق عرفانی بسیاری است که آنرا همواره یک پله بالاتر از سایر کتب عرفانی قرار میدهد )  احتمالا دیوان شمس اول سروده شده است و بعدها بعد از ناپدید شدن شمس تبریزی و درد تنهایی و فراقی که تا مدتها و بلکه تا آخر عمر در جان مولانا باقی ماند احتمالا مثنوی بعدها در ایام تنهایی مولانا که مریدان مشتاق شنیدن بوده اند سروده شده و تدریس میشده یعنی در دوران تنهایی و پختگی عرفانی مولانا که میرفت دریای درون مولانا بر اثر امواج خروشان الهام که بر وی میرفته است از خودبیخود شود و به همین خاطر هم مثل چشمه ساری که بی تاب فوران و جوشیدن از یک روزنه ای باشد به دنبال همراهان اهل دلی میگشت تا آنچه در سینه دارد را بازگو کند و البته این کار عظیم تا آخر عمر مولانا ادامه یافت و اگر اجل مهلت میداد چه بسا شاهد جوشیدن مطالب و نکات بسیاری از دریای درون مولانا می بودیم . اما در باره ی این بیت به گفته ی مفسرین تفاوت دید مولانا با انسان معاصر نظیر مکتب های اگزیستانسیالیست ها درد انسانهای عارفی نظیر مولانا درد تنهایی نیست بلکه درد فراق و جدایی است . جدایی از معشوق و عالمی که روزگاری روح انسان در آن سکنی داشت . این درد جدایی آنقدر در وجود عارفانی که به حقیقت رسیده اند شدید است که همه ی گفته ها و ناله ها و دردعشقی که در آینه ی اشعارشان برای دیگران بازگو میکنند به مانند نی که از نیستان که وطن اصلی اش بوده و اکنون جدا شده با آهنگی حزین شکایت و حکایت میکند . همچنانکه در ادامه میخوانیم از زبان نی و به دیگر سخن از زبان مولانا که هم درد فراق از شمس او را بی تاب کرده است و هم درد عشقی که از درک عالم معنی و عالم بی صورتی به او دست داده است که : 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند           در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق    تا بگویم شرح درد اشتیاق 

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی