تفکر در مثنوی
تفکر پیچیده فاضل / رضا جوانروح

" فهم فهمیدن "

 

"هر که فاضل تر دورتر از مقصود، هرچند فکرش غامضتر، دورتر است . این کار دل است ،کار پیشانی نیست."

 

(مقالات شمس تبریزی ، دفتر اول / ص 75،سطر 13)


 

      پیچیدگی تفکر و پیچیده کردن نوع نگاه و جهان نگری از معضلات همیشگی انسانهای متفکر و اندیشمند بوده است . لذتی که از بازی با کلام و سخن به آدمی دست می دهد ، نوعی ارضاء خاطر درونی و رضایت باطنی است .  سیالیت فهم و عدم قطعیت در دریافتن متن و مطلب ، امروزه از بدیهیات عقلی و از اصول هرمنوتیکی است . هر قدر که ادعای فهمیدن داشته باشیم ، باز هم شاید نوع دیگری از فهم ودرک متن در دیگری رخ دهد که ما از آن غافلیم.

"زنهار مگوئید که فهم کردم. هر چند بیش فهم و ضبط کرده باشی، از فهم، عظیم دور باشی. فهم این ،  بی فهمی است . خود بلا و مصیبت و حرمان تو از آن فهم است. تو را آن فهم، بند است.از آن فهم می باید رهیدن تا چیزی شوی."

(فیه ما فیه /ص92)

      همین که فهم و برداشت از متن روی داد ، دریچه جستجو و تلاش برای یافتن وفهمیدن بیشتر و درستتر بسته می شود . فهم یک گفتار و سخن بعنوان متنی ادبی یا عرفانی یا فلسفی یا ...  نیاز مند یکسری مقدمات و مقومات است . پیش داشتها  و  پیش برداشتها و پیش دیدها  برای آنکه بتوانیم تفسیر و شرح درستی از موضوع مورد نظر بدست آوریم ، ضروری و الزامی است .

      اما آیا همین داشتنها و همین فهمیدنها  سد راه غور و تفحص بیشتری نیست ؟  ایا  نوعی از فهم ما از متن ، مانع وسدی برای ایجاد فهمی دیگر و بهتر و صوابتر نیست ؟ آیا اصولا فهم صحیح ودرست از متن و کلامی قابل حصول است ؟  و اصلا  گفتگو از فهم درست آیا درست است !؟

" در مجلس عشاق قراری دگر است             وین باده عشق را خماری دگر است

    آن علم که در مدرسه حاصل کردند           کاردگر است و عشق کاری دگر است "

(مولانا / رباعی  - 314)

     روشهای فهم و ادراک متن فقط منحصر به عقل ابزاری و نظری نیست . ادراکات آدمی از جهان هستی و زیستی می تواند از مسیر دیگری بجز عقل نیز روی دهد . عقل شهودی که در روانشناسی امروزین از آن نام می برند  و عارفان قدیم از آن به دل آگاهی یاد می کنند ، یکی دیگر از ابزار های  درک و دانستن است . دانشی حضوری و شهودی . این مرتبه از فهم را نه با عقل که با عشق می توان در یافت و فهمید .

       این نوع فهمیدن در صورتی که حاصل شود ، دارای پیچیدگی و غموض نیست . فهمی شخصی و شخصانی است که قابل توسعه و فهم بین الاذهانی نمی باشد . این درک  را نمی توان بیان کرد و تعلیم داد . آموختنی نیست چون عقلانی نیست . قابلیت اثبات و برهان ندارد . فقط پذیرفتنی  است ، آنهم برای آنکه بدست می آورد ویا می پذیرد . مگر عشق دلیل و منطق دارد ؟

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی