تفکر در مثنوی
لطف و قهر / رضا جوانروح

 

 "یکی گفت که مولانا همه لطف است، و مولانا شمس الدین را هم صفت لطف است و هم صفت قهر است... او مرا موصوف می کرد به اوصاف خدا، که هم قهر دارد و هم لطف.

    آن سخن او نبود و قران نبود و احادیث نبود. آن سخن من بود که به زبان او می رفت...


    مولانا را جمال خوب است و  مرا جمالی هست و زشتی هست. جمال مرا مولانا دیده بود ، زشتی مرا ندیده بود. این بار نفاق  نمی کنم و زشتی می کنم تا تمام مرا ببیند، نغزی مرا و زشتی مرا. "

 

                                                      ( مقالات شمس تبریزی ؛  دفتر اول / ص ۷۳سطر ۱۱)

 

       آدمی موجودی پیچیده و دارای تناقض ها و تضادهایی در ماهیت وجودی اش است .  خوبی تفاوت انسان با دیگر موجودات عالم به همین داشتن صفات متضاد است . اختیارکردن ،  انتخاب نمودن  و آزادی ذاتی که آدمی دارد تا از دو پدیده مخالف هم  ، یکی را برگزیند ، شاید به همین دلیل باشد .

     زشتی و زیبایی  ،  خوبی و بدی  ،  لطف  و قهر  ،  من  و تو  ، ...  دو پاره های مقابل هم و گاها متضاد و متخالفی هستند که آدمی در شرایط محیطی خاصی ، چاره ای از برگزیدن یکی از آنها ندارد ؛ و این گزینش و انتخاب عموما دشوار و طاقت فرساست .ایجاد دیدگاهی که بتواند مابین این ضدها آشتی و سازگاری دهد ، تمامی تلاش بزرگان عرصه فهم ومعنا بوده است . فقط در صورتی می توان از میدان جنگ اضداد گریخت که آشتی مابین انها برقرار کرد . انسان کامل و یا در پی کامل شدن در جستجوی راه حلی است تا بتواند که امر به ظاهر متضاد را در باطن همسو ببیند .

       « و حق را دو صفت است ؛ قهر و لطف. انبیا مظهرند هر دو را. مومنان ، مظهر لطف حق اند و کافران مظهر قهر حق . »

                                                                          (مولانا  ؛  فیه ما فیه / ص ۱۷۴)

         انتظاری که آدمی از رفتار دیگران دارد و طالب ثبات و یکنواختی است ،  موجب ملاحظه گری و رعایت حال از سوی فرد مقابل،  شده و نهایتا رفتاری غیر واقعی و پنهان کارانه را ایجاد خواهد کرد . کردار و گفتار انسان ، بسته به شرایط و وضعیتی است که در آن موقعیت و حال درونی قرار گرفته است . اینکه همیشه و در هر حال، از فردی ، انتظار اعمال یکسانی را داشته باشیم بدون آنکه  بسنجیم روان و درون او در چه حال و قراری است ، خود خواهی ما را نشان داده و شهادت می دهد .

آنی تو که در صومعه  مستم  داری           در کعبه نشسته بت پرستم داری

بر نیک و بد توا م مرا دستی نیست             در دست توام تا چه دستم داری

 

(مولانا  / رباعی  ۱۶۶۵)

     دیدن تضادهایی همچون قهر گونه گی  و  لطف وارگی  از فردی ، نه تنها نشانه بی ثباتی رفتاری نیست بلکه شاهدی بر سلامت و کاملیت انسانی اوست . آدمی که در درونش لطفی آمیخته با قهر و یا قهری پیچیده با لطف نداشته باشد ، ناقص است و کامل نیست ! کمال انسانی در بروز همه گونه صفات بشری است ، لیکن بجا و در جای شایسته خود .

     نفاق ورزیدن و خود را در همه حال و همه جا به یک صورت و شکل درآوردن ، همان فریب دادن مردمان است و گول زدن خود .  در قبال لطف،  آدم عادی لطف ورزیده و در مقابل قهر نیز قهر خواهد کرد .

 

           زین دو هزاران من و ما ، ای عجبا  من چه منم ؟      

  گوش بنه عربده را ، دست منه بر دهنم!

 

       چون که من از دست شدم ، در ره من شیشه منه      

  ور بنهی پا بنهم ، هر چه بیابم شکنم

 

              زان که دلم  هر نفسی  دنگ خیال تو  بود       

      گر طربی، در طربم؛ گر حزنی، در حزنم

 

                 تلخ کنی، تلخ شوم؛ لطف کنی ، لطف شوم            

      با تو خوش است ، ای صنم لب شکر خوش ذقنم

                                                                  (غزلیات شمس ؛ مولانا / غزل ۱۳۹۷  )

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی