تفکر در مثنوی
ساحت های ماهیتی انسان مدرن ( بخش دوم ) / رضا جوانروح

شاخصه ها و مولفه های ساحتهای سه گانه

                تلاش در تغییر جهان پیرامونی و عصیان و اعتراض دائمی به آنچه که هست و آنچه که آنگونه می خواهد نیست، از دیگر شاخصه ها و مولفه های تجدد گرایی و مدرنیته است. اینکه این مولفه، همچون مولفه اخلاق و یا مولفه نسبی گرایی و مولفه پلورالیسم (تکثرگرایی ) و دیگر مولفه های جامعه مدرن شهری و نظام فکری انسان جدید و مدرن در موازات و یا عرض یکدیگرند و یا هر کدام تاثیر خودش را بسته به نوع جامعه و سطح مدرنیته آن بیش و کم در پدیده های بیرونی و درونی انسان می گذارد،


و یا اینکه این مولفه ها از یکدیگر زایش و رویندگی دارند و یکی آن دیگری را میسازد، جای بحث و بررسی بیشتری دارد ولی به نظر من نظام فکری و ساحت های سه گانه بشری به شکل حلقوی و دانه های زنجیره‌ای و به فرم دایره ای عمل میکنند.

     بسته به افق انتظار هر جامعه یا هر فرد در یک جامعه یک یا چند مولفه دارای سهم و ثقل سنگینی خواهد بود که دیگر مولفه ها را کم تاثیرتر یا کم جلوه تر می نماید. بدیهی است اگر چه مولفه ها و شاخصه های مورد نظر مدرنیته در هر حیطه و قلمرو تلالو و درخشش خاص خودش را خواهد داشت، ولی هسته اصلی و معضل اساسی هر جامعه یا فرد، بسته به درگیری «عقل کلی» یا «عقل جزئی» مورد نظر (شخصی یا جمعی) با ساحتهای ایمانی یا نفسانی خواهد داشت. بدیهی است در جامعه ای که زمینه ساحت ایمانی آن دینی و دین باورانه است، مولفه اصلی و اساسی فرد یا جامعه در قلمروی رفتار و اخلاق اجتماعی زنا و خیانت باشد و در فرد یا جامعه ای که زمینه ساحت ایمانی آن غیر دینی و علم باورانه باشد، مولفه اصلی و اساسی دروغ یا دزدی بر شمرده خواهد شد.

    با بیان و شرح درگیری ساحت اخلاقی در حیطه هنر و ادبیات، می توان این نوع نگاه را در متون کهن و یا فلسفی نیز بررسی نمود. «مثنوی معنوی» به عنوان فرهنگ جامع و کامل نگاه عرفانی دنیای کهن که اکنون در عصر حاضر نیز بیشترین گرایش و استقبال از آثار و گفتار مولانا در جهان موید جامع گیر بودن آن است(5) و انطباق دغدغه ها و مولفه های فکری مولانا با انسان جهان مدرن نیز دلیلی بر همه گیر بودن و مورد اقبال قرارگرفتن اندیشه های مولانا می باشد، بیشترین درگیری را در ساحت اخلاقی انسان مطرح می کند.

     مثنوی مولانا که با نالیدن نی (دغدغه بشر) حکایت را آغاز می کند (ساحت نفسانی) و از جدائیهایی شکایت می کند (ساحت اخلاقی) که ناشی از بریدن آدمی از نیستان انسانی است (جامعه بشری)، با بیان اینکه این داستان که حقیقت نقد حال آدمیان است (بیان سرگشتگی و تنهایی انسان شهری)، حکایت عاشق شدن پادشاهی را که هم ملک دنیا (ساحت نفسانی) و هم ملک دین (ساحت ایمانی) کاملی را داشت به کنیزکی (فرد بشر دیگر) شرح می دهد که پادشاه علیرغم برخورداری و ارضاء و رضایت از این دو ساحت پیشگفته بنا به عللی ناچارا قتل غیر مستقیم زرگر عاشق کنیزک را مرتکب می شود.

    به عبارتی دیگر فروپاشی و شکست (ساحت اخلاقی) در این حکایت علیرغم عدم خدشه دار شدن ساحتهای "ایمانی" و "نفسانی" مورد نظر بوده است. ملاحظه میشود که مولانا با آن بیان گیرا و ذهن وقاد و فعال چگونه قرنها پیش معضل اساسی انسان در حال پیشرفت و متحول دنیای قدیم را که می خواهد به دنیای نو قدم بگذارد، فرو ریختن اصول بنیادی ساحت و قلمرو اخلاقی بر می شمارد.

     توجیه، تفسیر، شرح، بیان این عمل یا اثر که مولانا آنرا به ندای در کوه جهان تشبیه کرده است در راستای رابطه و قانون امتحان نیک و بد، جوشیدن زر از قلب که جاری در اجزاء و پدیده های جهان هستی است و دوام و تکامل پدیده ها در هستی طبق آن خواهد بود، میباشد.(6) در جهان نگری مولانا، پدیده های جهان هستی همه اموری نسبی و در ارتباط با یکدیگر، یاریگر هم در باطن و ضد هم دگر در صورت اند.

     اندیشه منطق دیالتیکی(تز، آنتی تز، سنتز) هگل به گمان برخی و احتمال وافر ناشی از آشنایی با ابیات مثنوی که از ترجمه لکهارت در دست داشته است و هر روز مطالعه میکرده است، نشات گرفته است. هر چند که درد سقراط و افلاطون در قلمروی شناخت (ساحت ایمانی) و جستجوی دکارت و هیوم در (ساحت نفسانی) و احساسی راه گشای سالکان و رهروان حقیقت و معنا در طول تاریخ تمدن و تفکر بشری بوده است، لیکن مسئله اساسی و مولفه شاخص تفکری کانت و هگل در (ساحت اخلاقی) و رفتار اجتماعی انسان پا گذاشته به دوران مدرن کنونی است.

    اگر چه مولانا در مثنوی خود با ساختار داستانی (Story Structure) و زمینه و بستر (Context) دینی بدون تعصب و نسبی گرایانه و با زبانی ساختار شکنانه (deconstruction) و رازآمیز و متفاوت در عرصه شکل و فرم و معنا(7) از ساحتهای ایمانی و نفسانی به کرات سخن می گوید و حکایتهایی چون شیخ صنعان (فروپاشی ساحت نفسانی) در قالب غلبه شهوت جسمانی به شیخ بزرگواری که در ساحت ایمان و اخلاق هیچگونه لغزش و سهو و خطایی نمی ورزد، لیکن در ساحت و میدان آزمایش و امتحان نفس و عواطف بشری دچار لغزش می گردد، در سراسر داستان که عطار نیز به زیبایی در منطق الطیر خود آنرا بیان می کند، مولفه ها و شاخص های ساحتهای ایمانی و اخلاقی کمکی به پایداری و به هنجاری ساحت نفسانی نمی نماید، گویی اثر بخشی این سه ساحت در یکدیگر به علت استقلال تام قلمروهای عملکردی ساحتها بی تاثیر و غیر مفید است.عنایت حق و لطف باریتعالی است که همچون روح القدس در خواب موجب به سامانی و انتظام ساحت نفسانی شیخ گردیده و او را در سیر تکامل وجودی اش یاریگری میکند.

      یا حکایت اعرابی بادیه نشین که به سختی معشیت و امکانات زیستی خود خو گرفته بود (ساحت ایمانی استواری داشت) به وسوسه زن و همسر خود (ساحت نفسانی دیگری یا اخلاق غیر من) کاسه ای آب باران را که برایش بسیار عزیز و گرانبها بوده است بعنوان پیشکش و هدیه ای برای خلیفه که در بغداد خلافت و دارالخلافه دارد، می آورد. اعرابی که دارای ساحتهای اخلاقی و نفسانی قوی و استوار و پایداری بوده، به علت تزلزل در ساحت ایمانی که آنهم به دلیل رعایت ساحت اخلاقی و رفتار مدارانه و ملاحظه کارانه با زن خود بوده است، دچار کسری بی ایمانی و عدم یقین در داشتن های سرمایه وجودی و ذهنی خود میگردد.

     در سرتاسر داستان، مرد اعرابی هیچگونه نقصانی در ساحت اخلاقی یا ساحت نفسانی مرتکب نمیگردد و بدین لحاظ تاویل و مقصود مولانا از طرح داستان، مثالی برای فروپاشی ساحت ایمانی است که در نتیجه گیری نهایی و تعبیر متن با خلق خوش خلیفه و اطرافیانش، محبت و نیکی و عدم سرزنش، مرد سریعا و مجددا و به محض دیدن آب دجله و فرات به پایداری و استحکام ساحت ایمانی خود میرسد.

     در هر سه داستان نمونه از مثنوی که به عنوان مثال و جهت ارائه و طرح موضوعی مطلب بیان گردید، هیچیک از ساحتهای سه گانه   نمی توانند و یا قادر نیستند که به ساحتی که دچار آسیب و خلل گردیده است، یاری برسانند، گویی مولانا به تفکیک ساحتها از یکدیگر علیرغم تاثیرپذیری از هم، باور دارد.

ساحت های انسانی در متون کهن

    اصولا در متون کهن عرفانی، که بخش اعظمی از ادبیات قدیم را  تشکیل میدهند، توصیه به رعایت ساحت اخلاقی و رفتار فرد در اجتماع پر اهمیتر و حساس تر و با اولویت تر بوده است، در این خصوص نگاهی به مقامات اساسی و سیره بزرگان عرصه عرفان و تصوف اسلامی(8) از بایزید بسطامی بعنوان سلطان ساحت ایمانی و ابوالحسن خرقانی به عنوان شیخ و پیشوای ساحت نفسانی و مولانا یا شمس تبریزی بعنوان عارفان ممتاز در ساحت اخلاقی که مهمترین ساحت از قلمروهای اصیل وجودی بشر است بی تاثیر نخواهد بود، به ویژه نوع نگاه و افق انتظاری و معنایی که در کلام این بزرگوار عرصه سخن و کلام و به قولی عارف کلام شناور بوده و سیلان دارد، بسیار رهگشا و راهنماست.

 

     حضرت اش می فرماید: "غیبت از کبایر است. از آن چار گناه کبیره است که آن را از زشتی از گناهان دیگر جدا داشته اند. از آن چار، یکی غیبت است، دوم بهتان ، سیم خون، چهارم مظلمه."                              (مقالات شمس تبریزی، دفتر اول/ص179 سطر 3)

 

    در این گفتار ُ،  مقصود اساسی و مولفه اصلی در ساحت و قلمروی اخلاق و رفتار و کردار اجتماعی فرد، غیبت نمودن و پشت سر کسی به ناروا صحبت راندن است. اگر فرد در درون خود و پس پشت ذهن خود به گفتگوی درونی به پردازد با خودش و دنیای درونی اش (Subjective) درگیر است، هنگامیکه گفتار، به زبان و کلام آمد و جاری شد یعنی فردی به جز "من" در حیطه گفتاری و نهایتا قلمروی کرداری من یا دنیای بیرونی (Objective) قرار گرفت، مقوله مورد نظر از جنس اخلاق اجتماعی تلقی گردیده و موجب بروز گناه یا خطا در مورد دیگران خواهد شد که طبق موازین اجتماعی یا اصول اخلاقی مستوجب عذاب و کیفر خواهد شد.

   در جای دیگری می فرماید: " ترا از قدم عالم چه؟ تو قدم خویش را معلوم کن که تو قدیمی یا حادث؟ این قدر عمر که ترا هست در تفحص حال خود خرج کن در تفحص قدم عالم چه خرج میکنی؟ شناخت خدا عمیق است؟! ای احمق، عمیق تویی، اگر عمیقی هست تویی! تو چگونه یاری باشی که اندرون رگ و پی و سر یار را چون کف دست ندانی؟ چگونه بنده خدا باشی که جمله سرو اندرون او را ندانی؟ "                        (مقالات شمس تبریزی، دفتر اول/ ص 221)

 

     نگاه این بزرگ مرد عرصه عرفان، نگاهی زیبایی شناسانه و در عین حال حکمت گرایانه است به عبارتی دیگر کلام از ساحت و قلمروی ایمانی به ساحت نفسانی نشانه رفته است، لیکن مقوله اصلی را انسان و ضمیر من شخصی در ارتباط با یار بیرونی (ساحت اخلاقی) تلقی می نماید. تفحص و شناخت جهان هستی، هستی شناسی قدیم، (ساحت ایمانی) را بی فایده و غیر مفید میداند، مثبت گرایی فلسفی و فایده دهی اندیشه را ملاک تفوق و معیار صحت و سقم قضیه می انگارد. غور و غوطه وری در دریای جان (ساحت نفسانی) را زمانی خیر و نیک می پندارد که این شناخت هدایتگر و راهنما به شناخت یار دیگری گردد (ساحت اخلاقی).

     نگرش مثبت گرایانه و مفیدانگارانه در عصر و زمانه ای که غریو و هیاهوی بیرونی اجتماعی، سیاسی و حکومتی بسیار پر تنش و ناهموار و ناپایدار بوده است،نشانه ای از توجه به تغییر در جهان پیرامونی و نیاز به تحول در محیط پیرامونی است. اگر چه میداند که تغییر در جهان بیرون مستلزم شناخت جهان درونی ولی گذر از آن و عدم ماندگاری در این حیطه است. ابزار این تغییر را نه مقوله ها و مفاهیم «ساحت ایمانی» و نه «ساحت نفسانی» میداند، بلکه جوهره اساسی تغییر را در اصول بنیادین «ساحت اخلاقی» فرد بر می شمارد.

 جمعبندی و نتیجه گیری

    از آنچه که گفته شد و در یک جمعبندی اجمالی، می توان چکیده گفتار و مقال را در جدول زیر منظور نظر قرار داد.

 

                   نوع ساحت

شرح شاخصه

ساحت ایمانی

 

ساحت نفسانی

 

ساحت اخلاقی

 

زمینه مورد نظر

باور، ایمان، علم

احساس، عاطفه، طبع

رفتار، گفتار، نیت

منشاء بروز

عقل

دل

عقل کلی

مولفه اساسی

سکون

تغییر خود

تغییر جهان

شاخصه اصلی

تعصب

تضاد

نسبی گرایی

خدای مورد نظر

متشخص، انسان‌واره، معین

نامتشخص، نامعین، جاری

شخصی، متکثر، درونی

تفکر حاکم

اصول بدیهی،   معنا گرا

ناتوان در شناخت

شناخت در تکامل و تحول

هنر- ادبیات

شمایل قدیسان، متون مقدس، ادعیه

رمانتیسم، ایده آل گرا، رمان

سبک‌آبستره،کولاژ،جریان‌سیال ذهن

افراد شاخص و نمونه

رافائل، سقراط، باخ، افلاطون، بایزید، قدیسان دینی، موسی

داوینچی، ون گوک، بتهوون، دکارت، هیوم، هوگو، خرقانی، عیسی

شاگال، پیکاسو، هگل، کانت، بودا، کرکه گارد، پروست، فاکنر، مولانا

قلمروی اقتدار

جهان

من

جامعه

رابطه طرفین

من    ←  هستی

من    ←  من

من    ←  تو

ساختار و فرم

ذهن ساده گرا

بی شکلی

عینی پیچیده گرا

مفاهیم وخصوصیات منفی

جهل،غفلت، وابستگی،دگم، منزوی، ظن، وهم، شک

تنبلی، حرص، کینه، شهوت، طمع، خشم، حسد، غرور

قتل،ظلم،دروغ،دزدی،خیانت،زنا، بهتان

مفاهیم و خصوصیات مثبت

دانش، آگاهی، وارستگی، محبت، یقین

گذشت، تقوی، صبوری، بردباری، خاموشی

کریم، عادل، صادق، امین، ایثار، دوستی، عشق

دوران تاریخی جامعه

عهد قدیم

قرون وسطا

عصر جدید

چاره‌وراه‌حل‌درصورت‌تزلزل

محبت و مهرورزی

عنایت و توجه حق

عشق ورزی

معضل اساسی

بی هویتی (کفر)

ناتوانی (غفلت)

نا آرامی (خیانت)

 توضیح نکات ضروری

     در خصوص شرح مفاد جدول یاد شده، ذکر چند نکته جهت وضوح و گویایی مطلب مورد نظر ضروری است.

  ۱- نکته اول : آنکه فرد لزوما و در یک زمان فقط یک ساحت را تجربه نمی کند، بلکه همزمان هر سه ساحت در حیطه و قلمروی ذهن، زبان و اعمال او در هم آمیخته و بروز می کند.

   ۲- نکته دوم : آنکه دوران تاریخی جامعه و تمدن بشری اگر چه در عهد قدیم ساحت ایمانی بعنوان ساحت قوی و فربه عنوان شده است، لیکن لزوما در همان عهد قدیم نیز ساحتهای نفسانی و اخلاقی جامعه کل بشری نیز نمود و تعامل داشته است.

   ۳- نکته سوم : بدین منظور که امکان بررسی شاخص ها و مولفه ها و خصوصیات این ساحتهای سه گانه سهل تر میسر گردد، تفکیک مابین ساحتها در فرد یا جامعه یا دوران تاریخی و غیره مطرح می گردد، وگرنه همانکونه که قبلا عنوان شد، اگر چه ساحتهای مستقل مزبور هر یک دارای عضو یا اجزاء متفاوتی‌اند، لیکن هر دو ساحت و یا هر سه ساحت، مانند دوایر متداخل و مجموعه های متقاطع دارای زیر مجموعه و اعضای مشترک اند که کوشش در شناسایی و معرفت این اعضای مشترک و بررسی چگونگی تعامل و تقابل مابین آنها راهگشای موانع و حل مسائل رخ داده در فرد یا جامعه خواهد شد. این نکته میبایستی در فرصتهای دیگر و در نقد و ارزیابی متفکران و اندیشمندان مورد غور و بررسی قرار گیرد.

  ۳- نکته چهارم :  نیز بیان این مسئله است که بزرگنمایی یا نماد نمایی در برخی از شرح شاخصه ها به منظور توجه ذهن خواننده یا مخاطب برای اشاره به نشانه اصلی در نکته یا فرد یا شاخصه عنوان شده است، و تقسیم بندی افراد شاخص و نمونه در ساحتهای ذکر شده در جدول مزبور صرفا به عنوان یک راهنما و شاخص هدایت ذهن است، وگرنه در یک بررسی جزئی تر یا دقیقتر شاید بتوان افراد دیگری بعنوان شاخصه و نمونه هر ساحت در نظر گرفته شود، ضمن آنکه فرد شاخص عنوان شده، زمینه کلی تفکری و گفتاری اش در ساحت عنوان شده، بیشترین نمود را داشته است.

     با بر شمردن شاخصه ها و مفاهیم اساسی در ساحتهای یاد شده و مقایسه وضعیت پراکندگی معیارهای انتخابی، لزوما گذر فرد از ساحتهای ایمانی به نفسانی و نهایتاً اخلاقی به صورت کامل و بدون شرح و حواشی میسر نخواهد بود. در هر صورت آدمی دارای این سه اقلیم وجودی اصیل و غیر قابل انکار بوده و فقط به لحاظ کیفی و کمی برخورداری از این خصوصیات در هر ساحت و نیز در هم آمیختگی این خصوصیات در یک زمان در یک فرد، شدت وضعف پارامترها، حاکم شدن یا قوی شدن ساحتی در قبال ساحت دیگر، انهدام یا تزلزل مفاهیم بنیادین بخشی از ساحتها، تعامل و درگیری جان آدمی در این مسیر سیروسلوک موجب جلا خوردگی و صیقل یافتگی ذهن و دل و نهایتا بروز تحول بیرونی و درونی و تکامل بینش و رفتار و گفتار فردی خواهد شد.

     بدیهی است سرنوشت فرد یا جامعه بالطبع بستگی به عادات و شخصیت او خواهد داشت که منشاء بروز کل این گردش و وضعیت را نوع "نیت" یا "طلب" مشخص خواهد نمود. "نیت خیر طلبانه" موجب بروز افکار نیک و نهایتا عملکرد مثبت و شکل گیری سرنوشت خوشبختانه یا  رضایتمندانه ای خواهد شد.

     میزان رضایت یا امید به زندگانی فرد در گرو تعادل کافی و تعامل ضروری ما بین هر سه ساحت وجودی انسان است. انسان مدرن در جهان مدرنیزه شده که در پی رفع تنهایی و گذر از سرخوردگی و اضطراب ناشی از رها شدگی در جهان هستی و جامعه پیرامونی است و نقطه اتکا و ریسمان تسلایی را می‌جوید، با توجه بیشتر به ساحت اخلاقی و سعی در عدم تزلزل یا فروپاشی خصوصیات و مفاهیم و مولفه های اساسی آن، می‌تواند این دوران گذر را با کمترین آسیب و لطمه ای طی نماید چه به گفته آن بزرگوار: :٭٭

" طریق از دو بیرون نیست، یا گشایش باطن آنچنانکه اولیا و انبیاء ؛ یا تحصیل علم که آن نیز مجاهده است و تصفیه. از این هر دو بماند، چه باشد؟ - غیر دوزخ! "                                                        

-------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

*) – این بحث در پی مطالعه مقاله " شناخت جهان، سر آغاز تجدد گرایی" که از استاد مصطفی ملکیان در ماهنامه آئین شماره نهم، آذر 1386 درج شده بود، نوشته شد و همانگونه که ایشان طرح مساله را بدیع و نو و دغدغه چند سالگی عنوان نموده بودند و ساحتهای سه گانه به زعم خود را "ساحت عقاید و باورها" ، "ساحت احساسات و عواطف"، "ساحت اراده و خواست" نام برده بودند، من نیز که طی یکسال گذشته در پی جفت و جور نمودن بنیان فکری فلسفی اندیشه نحله اصالت وجودی یا اصالت ماهیتی هایدگری، یاسپرس و کرکه گاردی بودم و از مدتها قبل ساحتهای سه گانه "ایمانی"، "نفسانی" و "اخلاقی" را به درگیری ذهنی و گفتاری خود در جمع و فرد تبدیل کرده بودم و دغدغه و معضل انسان مدرن نیمه سنتی، نیمه متجدد را نصب العین خود داشتم، بر آن شدم که با بیان طرحواره ای از سیستم فکری مورد نظر، متفکران و صاحب دلان را به یاری بطلبم تا نکات مبهم و خام بحث به داوری و نقد گذارده شده تا با صیقل کلام، جان ناآرام جمله به قرار بی قراری رسد، چه به گفته آن حضرت (مولانا) "جمله بیقراریت از طلب قرار توست، طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت".

**) از ذکر کلیه منابع و ماخذ اجتناب گردیده است تا از تطویل مقال و گفتار که خود به حد کافی دراز و کشدار آمده است، مخاطب کلام را تصدیع خاطر حاصل نیاید. کلام آخر نیز از گهرواره های آن بزرگوار عارف عرصه عرفان، شمس تبریزی بوده که این کلام و دیگر کلام این بزرگوار از کتاب ارزشمند و تحقیق سودمند و جان افزای استاد فرزانه دکتر محمد علی موحد که خود شمسی در جهان مدرن آشفته و مه گرفته شهر است، بهره گرفته شده است.

1)    علم به مفهوم science موردنظر است که با دانش به معنای knowledge یا حکمت به معنای wisdom تفاوت دارد.

2)    روح جهانی از نظر هگل مجموعه تمام مظاهر حیات انسانی در طول تاریخ تکامل اندیشه و حیات فرهنگی انسانهاست. (world spirit)

3)    نوع نگاه یا زاویه و منظر دید از نظر جامعه شناسی به دو صورت از بالا (آکرونیک) و یا از پائین (دیاکرونیک) در نظر گرفته میشود، به عبارتی دیگر "دید کلی" یا "دید جزئی" که این امر در روش های شناخت پدیده ها کاربرد دارد.

4)    منظور از تاویل فقط و انحصارا روش فهم متن که به علم تاویل یعنی تئوری معروف به هرمونتیک متن Hermeneutics معروف شده است، نمیباشد، بلکه تاویل از اول به معنا و مفهوم مقصود اولیه پدید آورنده متن و ناظر به هدف اصلی و دغدغه اساسی مولف متن می باشد و در مقوله برخورد مخاطب با متن قائل به تفسیر که از فسر اشتتاق می گیرد و به معنای شرح و بیان و یا برداشت مخاطب از متن (text)، بوده و چنانچه نتیجه گیری یا پیام و هدف متن مورد نظر باشد، تعبیر که از عبر به معنای عبور کردن است و ناظر به تداوم و اثر بخشی متن بر ذهن و دل مخاطب در آینده خواهد بود، موردنظر می باشد. جهت وضوح دیدگاه از این منظر و برداشت و مقصود مورد نظر از تئوری دریافت همگانی و افق دریافت مخاطب از خواندن متن و بدست آوردن افق معنایی آن ضرورتا علم هرمونتیک که از قرن نوزدهم توسط شلایر ماخر و دیلتای برای تاویل و راز گشایی و فهم کتب مقدس وضع گردیده و با بحث پدیدار شناسی هایدگر دیدگاه فلسفی یافته و با گادامر به حیطه نقد ادبی و معنا یابی اثر هنری راه یافته و سپس با تلاشهای رولان بارت و لیوتار و دیگران گستره های جدیدی بر تئوری هرمنوتیک افزوده شده است، به مقاله دکتر رضا قنادان در نقد و بررسی کتاب شماره (20) شهریور 1386 و هم فصلنامه مدرسه سال دوم شماره ششم تیر 1386 بخش گزارش مولف و تالیفات بابک احمدی در خصوص تاویل متن و حقیقت و زیبایی شناسی مراجعه شود.

5)   استقبال و اقبال بشر مدرن امروزین به مولانا و نه به سعدی یا خیام در جهان مدرن و حتی پست مدرن (پسا مدرن) خارجی یا داخلی، گذشته از جنبه صنعتی کردن پدیده و استفاده اقتصادی از این زمینه فریبنده در حیطه های (اجتماعی، فرهنگی، هنری، ادبی) به نظر من نوع نگاه خاص و بسیار متجدد مولانا نسبت به عصر خودش و نظام های فکری دوران خودش بوده است (در مقایسه با ابن عربی یا فرق درویشی) سه مولفه اساسی و شاخصه اصلی در آثار و متون بجا مانده از مولانا (مثنوی- غزلیات شمس- فیه مافیه) به روش تحلیلی (تـــاویل و تفسیر و تعبیر متــن) که عنوان شـد و من از آن به عنـــوان روش تحلیل متن (text analysis) یاد می کنم، " بی تعصبی- نسبی‌گرایی- ساختار شکنی" مولاناست. این مولفه ها و شاخص ها که در ساحت اخلاقی و رفتار فردی یا اجتماعی نمود پیدا میکند، دغدغه اساسی و مهم انسان مدرن است که انعکاس این دغدغه و نگرانی را در آثار مولانا جستجو می کند. مولانا  اگر چه در مرز تحول جهان قدیم و میانه (دوران جنگهای صلیبی و حمله مغول) قرار گرفته، لیکن جهش فکری او بسیار پیشتر و پویاتر از زمانه خود، معضل بشر نیازمند عصیانگر متغیر خواه را دریافته است. بحث در این زمینه خود نیازمند مقاله و مجال دیگری است.

6)    یکی از اساسی ترین و اصولی ترین شاخصه های نگاهی مولانا به جهان (جهان بینی) در حیطه شناخت روابط بنیادین حاکم بر پدیده ها (هستی شناسی)، عنوان در تضاد بودن پدیده ها با یکدیگر است. مولانا ضد را آنگونه که به مفهوم بد و نیک یا خیر و شر ارزش شناسی می نمایند، نمی بیند، او می گوید تحرک و تحول جهان بنیانش بر تعامل و تقابل این ضدهاست که به نظر ما ضد می نماید وگرنه در اصل لازم و ملزوم یکدیگرند تا تغییر و زایش رخ دهد. مولانا می فرماید: " علم اگر به کلی در آدمی بودی و جهل نبودی، آدمی بسوختی و نماندی. پس جهل مطلوب آمد از این رو که بقای وجود به وی است، و علم مطلوب است از آن رو که وسیلت است به معرفت. باری هر دو یار همدگرند و همه اضداد چنینند. شب اگر چه ضد روز است، اما یاریگر اوست و یک کار میکند... پس جمله اضداد نسبت به ما ضد می نمایند، نسبت به حکیم یک کار می کنند و ضد نیستند... کافر و مومن هر دو مسبحند زیرا حق تعالی خبر داده است که هر که راه راست رود و راستی ورزد و متابعت شریعت و طریق انبیاء و اولیا کند او را چنین خوشیها و روشنائیها و زندگی پدید آید و چون عکس آن کند (کفر ورزد) چنین تاریکیها و خوفها و بلاها پیش آید، چون هر دو این می ورزند و آنچه حق تعالی وعده داده است لایزید و لا ینقض راست می آید، پس هر دو مسبح حق باشند! او به زبانی و این به زبانی ... این خانه بناش از غفلت است، این جسم که بالیده است از غفلت است و غفلت کفر است (کفر یعنی پوشاندن) و دین بی وجود کفر ممکن نیست زیرا دین ترک کفر است (مومن از امن یعنی گریختن به جایی از چیزی همچون کفر)، پس کفر بباید (کفر در ایمان لازم است! ) که ترک او توان کرد. پس هر دو یک چیزند، چون این بی آن نیست و آن بی این نیست و خالقشان یکی است! " در واقع به نظر حضرتش کفر و ایمان که به نظر ما ضد یکدیگرند، هر دو یک کار را در ساحت ایمانی انجام میدهند و به عبارتی دیگر کافر و مومن هر یک در خود کفر و ایمان را دارند، چرا که کافر ایمان را می پوشاندو مومن از کفر وجودی و درونی خود می گریزد به جای امن. در ساحت ایمانی مولانا مومن و دیندار همان قدر ایمان دارند که کافر و بی دین. پذیرش خدا یا عدم پذیرش آن و یا نوع خدایی که آدمی در هر یک از ساحتهای وجودی آن اختیار می کند (متشخص- نامتشخص-شخصی) از مقوله ایمان دارای است و در ساحت و قلمروی ایمانی فرد.

7)    در مورد گفتار ساختار شکنانه مولانا بحث مفصلی جناب دکتر پورنامداریان در کتاب در سایه آفتاب دارد.

8)    به تحقیقات ارزشمند متقدم و متاخر استاد دکتر شفیعی کد کنی در مورد مقامات بایزید و ابوسعید ابی الخیر و ابوالحسن خرقانی مراجعه گردد، مخصوصا مقدمه های مفصلی که در مورد دید عرفانی در قبال دید دینی این بزرگواران و شاخصه های اساسی گفتار، پندار و کردار هر یک از شیوخ یاد شده که میراث عظیم و یادگار گرانبهای این مرزوبوم است، نگاشته است. 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی