تفکر در مثنوی
باز خوانی قصص متونی - " در پی جانها " / رضا جوانروح

" هر  قصه ای  را  مغزی هست  و  هر حکایتی را   قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند."

                                                                                                                    (شمس تبریزی)

                                                   

                               "     جانها در پی او  "                                                         

 

    " ابراهیم ادهم پیش از آنکه ملک بلخ بگذارد ، درین هوس مالها بذل کردی و به تن طاعتها کردی ، و گفتی چه کنم ؟ و این چگونه است که گشایش نمی شود ؟


    تا شبی بر تخت خفته بود ، خفتهء بیدار ؛ و پاسبانها چوبکها و طبلها  و نایها و بانگها می زدند، او با خود می گفت که شما کدام دشمن را باز می دارید، که دشمن با من خفته است ! ما محتاج نظر رحمت خدائیم ، از شما چه ایمنی آید که  امان نیست الا در پناه لطف او.

     درین اندیشه ها دلش را سودا می ربود ، سر از بالش بر می داشت باز می نهاد ؛ عجباٌ للمحب کیف ینام ؟ ( در عجبم که عاشق چگونه تواند که بخسبد ؟)

     ناگاه غلبه و بانگ قدم نهادن تند بر بام کوشک بدو رسید ، چنانکه جمعی می آیند و می روند و بانگ قدمهاشان می آید از کوشک . شاه می گوید با خود که این پاسبانان را چه شد ؟ نمی بینند اینها را که برین بام می دوند ؟ باز از آن بانگهای قدم او را حیرتی و دهشتی عجب می امد ، چنانکه خود را و سرا را فراموش می کرد ،و نمی توانست که بانگ زند و سلاحداران را خبر کند .

    درین میانه یکی از بام کوشک سر فرو کرد .

گفت : توکیستی بر این تخت ؟ 

 گفت : من شاهم ، شما کیستید بر این بام ؟  

 گفت : ما دو سه قطار اشتر گم کرده ایم ، بر این بام کوشک می جوییم  !   

گفت : دیوانه ای ؟ !  

گفت : دیوانه تویی  . 

 گفت : اشتر را بر بام کوشک گم کرده ای ؟ اینجا  جویند اشتر را ؟ 

 گفت : خدا را برتخت ملک جویند ؟ خدا را اینجا جوئی ؟

  همان بود ، دیگر کس او را ندید ؛ برفت و جانها در پی او  ! "

 

                                                            ( مقالات شمس تبریزی / دفتر اول ، ص 84 سطر 23 )

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تعبیر متن :

     جستجوی خدا به عنوان راز جهان  و هستی  از دغدغه های اساسی بشر از ابتدای تمدن تا کنون بوده است . سرگذشت سالکان و رهروان حقیقت از آموزه هایی است که در کتب و متون دینی و عرفانی به کرات ذکر شده است . ابراهیم ادهم از اولین عارفان بنام ایرانی بوده که نحوه سرگشتگی و شیدایی او همچون بودا بسیار دلپذیر و شنیدنی است . رهایی مال و مقام و مکنت و پشت پا زدن به تمامی آنچه که در زندگی پر از ناز و نعمت داشته است ، او را سرور بی ریای عارفان ساده زیست انسانی کرده است .

     تاکید بر اتفاق و تصادف در روی آوری به مسیر حقیقت در این دگرگونی احوال بسیار پر اهمیت است . سالک بدون هیچ برنامه ریزی از قبل در طی طریق به یکبارگی دچار تغییر و تحول روحی و درونی می شود . او با این ضربه نوع نگاه و نوع زندگیش بکلی عوض می شود .  پای در راه می نهد و نمی هراسد . به فکر عاقبت کار نیست . چاره اندیشی نمی کند . خود راه است که به او می گوید که چون باید رفت .

     نحوه روایت و داستان گویی شمس تبریزی در این حکایت بسیار مدرن و موجز است . او با تغییر مخاطب و کوتاه گویی اش در پی بیان نکته اصلی تغییر شخصیت داستانی است . روایت با جملات کوتاه و ایجاد فضای سورآلیستی خواننده را همراه با قهرمان اثر دچار غافلگیری می کند . پایان بندی قصه تصویر سازی فوق العاده ای است از بیان حس و حال لحظه . برون ریزی احساسات به زیباترین زبان . " برفت و جانها در پی او " چون پروازی دلنشین روح سبکبالی است در ابرهای هستی .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

   کتاب " مقالات شمس " کاری تحقیقی و تصحیحی است از استاد بزرگوار دکتر محمد علی موحد که بزرگان عصر حاضر و نیک مردان نسل قدیم است . مقالات  یادداشتها ی یاران نزدیک مولانا و شمس تبریزی از گفتارها و سخنان گهربار شمس تبریزی است ، که در جلسات خصوصی یاران همدل و همراه ویا در جمعهای گسترده مریدان گفته شده است . این نوشتارها که تا پنجاه سال  اخیر نا مکشوف و نا معروف بوده به همت دکتر موحد جمع آوری و ویرایش گردیده و در ئسترس قرار گرفته است . در یک تقسیم بندی کلی ، گفته های در آسای شمس که در کتاب مقالات درج شده است ، شامل چهار بخش عمده است:

  1- قصه ها و حکایات پند آموز.

  2- تاویل و تفسیر ایات قرانی و احادیث رسول خدا.

  3- گفتار های گهر بار نغز.

  4- شرح حال و احوال شخصی در مورد شمس و اطرافیان و محیط پیرامونی.

    در سلسله نوشتارهایی که در وبلاگ تحت عنوان باز خوانی قصص متونی منبعد خواهد آمد ، از بخش" قصه ها و حکایات پندآموز " ، قصصی که مناسبتی با جریانات و مسائل جامعه امروزین داشته باشد نقل خواهد شد .

    امید که تجربیات شخصی این بزرگواران عرصه آگاهی معنوی چراغ راهی برای انسان جستجوگر بی پناه دردمند عصر مدرن امروز باشد .

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی