تفکر در مثنوی
"مهر ورزی یا عشق ورزی " / رضا جوانروح

 به مناسبت روز جهانی مولانا ( ۸ مهر)  برای فراخوان مقاله به کنفرانس " مهر مولانا " نوشتار زیر را آماده و ارسال کردم . باشد که شمیم جان افزای نفس حق مولانا بوی خوش مهر و محبت را بر عاشقانش در سراسر گیتی به ارمغان آرد  ، که هر کجا جانی عاشق باشد جذب اصل اصل اصل جانها باشد همچون آهنی مجذوب آهنربا !

جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد      آهن کجا باشد  که بر آهن ربا  عاشق نشد؟

ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتد       ای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد!


 

     کلید واژگان:    مهر، محبت، دوست داشتن، عشق، مولانا، مثنوی

     چکیده :   تفاوت لغوی و معنایی دو مقوله مهر ورزی و عشق ورزی مورد یررسی قرار گرفته و رابطه منطقی مابین آندو با یکدیگر بیان میشود . مهرورزی شامل دو عمل دوست داشتن ( که یک طرفه است )  و  محبت کردن ( که دو طرفه است ) است ؛ که به چیزی یا کسی که متعلق به آدمی است، نثار می شود . عشق ورزی در دو حالت عاشقی  و  معشوقی  به دایره نداشتن های آدمی متعلق است . در یک سیر منطقی، روند افزایشی شوق و میل به شفقت خلق و دوستداری پدیدههای جهان هستی از دوست داشتن یک طرفه  به محبت متقابل دو طرفه  و آنگاه  به عاشقی و سرانجام به اتحاد با معشوق ختم می گردد .  حضرت مولانا  مهر و رقت و محبت را صفات انسانی آدمی در قبال خشم ، کینه ،‌شهوت  و هیبت که صفات خوی حیوانی است ، می انگارد و شیر مردان عالم را که مددرسان مظلومان جهان اند ، محض مهر و رحمت می پندارد ؛ و آنگاه که به وادی عشق با وصف دریای عدم می رسد ، زبان بین الاذهانی را قاصر شمرده و عشق ورزی را دلیل استواری و قوام عالم هستی دانسته و جان هر ذره را عشق می داند .  مولانا همانقدر که مهر ورزی را عملی حسابگرانه و منطقی و خرد ورزانه می شمارد ، عشق ورزی را ایثار و جنون دلدادگی و از خود گذشتن می انگارد و باور دارد که معنای هستی فقط به این روش غیر منطقی و با  گشودن بال   و  پر  عشق قابل دستیابی خواهد بود ؛ عشقی که پریدن در نیستی تعبیر زیبایی برای آن است .

 

   معنای مهرورزی

    "مهرورزی" انسان به اشیاء یا موجودات بی جان و زنده (انسان یا حیوان) که عملی منطقی و خردورزانه است، نشانگر حس دوستی و میل به دوست داشتن آدمی است .محبت نمودن به موجودی جاندار و زنده که امکان درک متقابل و ایجاد کنش و پاسخ دارد، محیط زندگی و دایره حیاتی اش را گسترده تر نموده و اضطراب ناشی از تنهایی و بی کسی او را در جهان هستی کاهش می دهد. وضعیت هستی شناسی که آدمی نسبت به سایر پدیده های عالم دارد و او را متمایز از دیگران می کند با تمایل فرد به دوست داشتن دیگری که می تواند " چیز یا کس" باشد، ماهیت معنایی پیدا می کند. آدمی با دوست داشتن که عملی یک سویه و یک طرفه از جانب اوست، درد و رنج درونی ناشی از  رهاشدگی و بی کسی در عالم زیستی اش را کاهش می دهد. اگر این دوست داشتن مهرورزانه به چیزی جاندار باشد که بتوان انعکاس مهر و محبت را متقابلا در آن دید و تبدیل به رابطه ای دوطرفه (کنش –  واکنش) شود، آنگاه حالت محبت کردن پیش خواهد آمد و دوست داشته شدن از سوی طرف مقابل نیز رخ داده و این رابطه عکس العملی به پربارتر شدن و قوام بخشیدن بیشتر این حس انسانی فی ما بین کمک شایانی خواهد کرد.

 

    معنای عشق ورزی

     " عشق ورزی " که به لحاظ روانشناسی احساس آزادی و خلاصی و رهایی از وضعیت موجود آدمی است، شوق و اشتیاق فراوان انسان برای بدست آوردن چیزی است که هنوز بدست نیامده است و در دسترس نیست . مبدا شروع عشق ، محبت است و استغراق در  آن (1)  و یا به قولی، عشق ورزی افراط در محبت و شدت دوستی است. (2)  یا به تعریفی دیگر عشق را محبت مفرط یا کمال محبت و یا نتیجه محبت دانسته اند (3). به لحاظ لغوی عشق ورزی را از مصدر عشق که به معنی چسبیدن و الصاق است برگرفته اند و آن منسوب است به گیاه عشقه که پیچکی است رونده بر تنه درخت. این گیاه دور تنه درخت چرخیده و با ارتزاق از آن ، عمل پیچیدن (عشق ورزی) را انجام میدهد.

    این تمثیل ، بیان عاشقی و معشوقی است ( پیچک=عاشق، درخت=معشوق، عمل پیچیدن=عشق ورزی ) که بر دل عارض شده  و احساسات معمولی آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. اقوال مختلف در ماهیت عشق از سوی فیلسوفان،روانشناسان و عارفان گفته شده است.

   افلاطون، عشق را واسطه انسان و خدایان برشمرده که فاصله آنها را پر می کند و در تمامی کائنات جاری است و سریان دارد(4).  مولانا عشق را به دریایی عمیق، دریای عدم که عقل را به آن وادی راه نمی دهند توصیف می کند .

در نگنجد عشق در گفت و شنید                 عشق دریایی است، قعرش ناپدید (2731/5)

   پس چه باشد عشق؟  دریای عدم             درشکسته  عقل را  آنجا   قدم      (4722/3) 

     

  مقام های وادی مهر و عشق

      دوست داشتن و محبت کردن، که از صفات انسانی نکوهیده می باشند،   " بودن" در یک وضعیت انسانی است. مقامی است که احوال آدمی در آن مکان روحی ، وابسته به چیزی یا کسی گردیده است. اصولا باید چیزی در دسترس آدمی باشد تا بتواند آن را دوست داشته باشد. دوست داشتن که مرحله و قدم اول از مقوله مهرورزی است، به متعلق انسانی صورت می گیرد و حکایتگر بودن و حفظ موقعیتی یا چیزی است. یک نوع وابستگی است، یک تعلق خاطر است که حاکی از مالکیت و حس داشتن است.

     عشق ورزی یک حالت پایدار و ثابت نیست بلکه یک وضعیت در حال  " شدن" است. شوق وافر و میل شدید به سوی چیزی یا کسی است که آن چیز یا کس هنوز به آدمی تعلق ندارد. انسان عاشق به چیزی عشق می ورزد که صاحبش نیست و هنوز در دستش ندارد و در دسترسش نیست. عشق یک دگرگونی احوال و حالات درونی است نه یک وضعیت ثابت و استوار ناشی از داشتن. یک جوشش درونی ذهنی و غلیان احساسات غیر قابل کنترل است.

    مهرورزی در قدم اول " دوست داشتن " چیزی( دیگری) است به شکل یک طرفه، بدون آنکه آن متعلق دوست داشتنی، آدمی را دوست داشته باشد و یا بتواند دوست داشته باشد. در قدم دوم اگر آن چیز(دیگری) نیز آدمی را دوست بدارد، یک رابطه دو طرفه از جریان دوستی برقرار می شود که به آن " محبت کردن " گویند . به این ترتیب محبت کردن به شیء تعلق نخواهد توانست گرفت، بلکه به موجود جانداری وابسته خواهد شد.

    مثلا می توان گفت : " که من این باغ را دوست دارم"   و یا  " این گل ها را دوست دارم"  ولی غیر متعارف و ساختار شکنانه است اگر که بگوییم " من به این باغ محبت می کنم "  و یا  " به ماشینم محبت دارم "  اگرچه در ساحت زبانی ادبیات و هنر با بیان این مقولات می شود آشنازدایی کرد، و به اشیاء تشخص ( شخصیت انسانی) بخشید، ولی در منطق زبان سمانتیک عرفی متداول، محبت کردن به شیء بی جان بی معناست، چون که رابطه مهرو دوستی در این حالت یک طرفه بوده و شیء متعلق امکان دوست داشتن انسان را نخواهد داشت.

    عشق ورزی هم در قدم اول با" عاشقی " شروع می شود. با پیگیری مفرط غیر عاقلانه  ( منظور از عقل در این مقام، عقل ابزاری یا جزئی است که همان عقل حسابگر است)  .  عاشقی یعنی گیردادن بی دلیل و سماجت وار به کسی یا چیزی( از نظر دیگران و نه خود فرد عاشق) ، دیوانه وار در پی آن چیزی که دسترسی به آن نداریم و به ما تعلق ندارد، بودن. عاشق، منطق معمولی متداول عرفی ندارد و در مقام شدن حالت درونی اش، بیقرار و مضطر در پی دستیابی به معشوق است. معشوقی که در این مقام توجهی به او ندارد و از او گریزان است. در قدم دوم " معشوق شدن" است یعنی در پی کسی که عاشقت است باشی، و در مقام رابطه دو طرفه با عاشق برای یکی شدن‌(اتحاد عاشق و معشوق) بر آمدن و مورد توجه قرار گرفتن است .

     با قدم گذاشتن در این آخرین وادی، مراحل سیر و سلوک انسان محب که از دوست داشتن شروع شده بود، با برقراری ارتباط  دوطرفه به مرحله محبت کردن رسیده و با عاشق شدن در قدم بعدی،  مجنون وار و  واله و شیدا به آخرین مقام که معشوق بودن است،  میرسد ؛  فنای عاشق در معشوق .

    دلبران را دل اسیر بی دلان                  جمله معشوقان، شکار عاشقان

هرکه عاشق دیدش، معشوق دان          کو به نسبت هست هم این و آن (40-1739-/1)

     در بیان سیر مراحل و مقام ها این دو وادی مورد نظر " مهر و عشق " و تعلق رابطه یکسویه یا دو سویه عامل عمل کننده و طرف مقابل ( شی یا کس) می شود،  این نکته تکمیلی را  بایستی گفت که اصولا " مهرورزی" در جهان صورت مادی انسانها امکان تحقق یافته و قابل درک از طرف دیگران می باشد، در حالیکه "عشق ورزی" در جهان معنای درونی صورت عملی به خود گرفته و قابل فهم از سوی دیگران نخواهد بود. به عبارتی می شود صورت گرافیکی این دو واله ی رحمت را به این فرم نمایش داد.

 

              " عشق ورزی"

              ( جهان معنا )                     

                 "  مهرورزی"

                (جهان صورت)

معشوق شدن                 عاشق شدن

(معشوقی)                     (عاشقی)

  محبت کرد ن                دوست داشتن

   (محبت)                         (دوستی)

 

     تاثیرات عملی مهرورزی

    در مقام مهرورزی و رحمت و رقت، انسان با شفقت و خوی نیکو، در پی انجام یک عمل منطقی عاقلانه است تا نوع بشر و جامعه انسانی به لحاظ ساحت اخلاقی و ساحت نفسانی بهنجار و پسندیده گردد.  کنترل اخلاق مذموم شخصی و یا جمعی از سوی آدمی تا حدود زیادی منوط به این ورزیدن دوستی است. ورزیدن حالت مهر درونی همچون ورزیدن خمیر نان موجب عمل آوری و پخته گی سعادت و رستگاری انسانی است. صفات ناپسندیده و غیر انسانی، علاوه بر ایجاد آشفتگی روانی و عدم امنیت محیطی، موجب کاهش توانایی و زایل شدن آرامش و رضایتمندی انسانی است. در قبال خشم،کینه،شهوت،غضب،ترس،وحشت و تلخی. می توان با مهرورزی در هر دو مقام یاد شده (دوست داشتن-محبت کردن) دایره حیات فکری و زیستی سالمی را ایجاد کرد.

مهر و رقت وصف انسانی بود                 خشم و شهوت وصف حیوانی بود (2440/1)

 

    موجهای صلح  بر هم می زند                   کینه ها  از سینه ها  بر می کند

    موجهای جنگ  بر شکل  دگر                   مهرها را می کند  زیر و  زبر

مهر، تلخان را به شیرینی می کشد         زانکه اصل مهرها باشد، رشد     (4-2582/1) 

 

جز عنایت، که  گشاید  چشم را                  جز محبت، که  نشاند  خشم را  (838/2)

    با استمرار در مقام مهرورزی و ایجاد رابطه دو طرفه برای دوست داشته شدن از سوی کسی، می توان آفت های اخلاق نابهنجار انسانی را ریشه کن کرد.

    از محبت تلخ ها شیرین شود                    از محبت مس ها زرین شود

    از محبت دردها صافی شود                     از محبت دردها  شافی شود

از محبت مرده زنده می کنند                    از محبت  شاه  بنده می شود  (2-1530/2 )

       شمس تبریزی می فرماید:" چون محبت کم شد، عیب دیدن گرفت ."  (5)  به لحاظ روان شناسی این گزاره به دو مساله اساسی اشاره می کند.  اول آنکه ، در رابطه محبت کردن باید دو طرف محبت کننده و محبت شونده حاضر باشند؛ یعنی محبت یک رابطه دوطرفه عمل و عکس العملی است و نیازمند وجود دو فرد جاندار (انسان یا حیوان) است. دوم آنکه ، ایراد طرف مقابل را دیدن و چشم بر نقص و مشکلات گشودن در صورتی ممکن می شود که احساس جدایی حسی بین مدرک و درک شونده بوجود آید. به عبارتی دیگر محبت داشتن و مهرورزی کردن به نوعی سهل انگاری و تساهل ورزی هم هست. آسان گیری و چشم پوشی بر ایرادات و عیب های موجود است. تلخی و ناخوشی که نازیبا  دیدن جهان را برای آدمی پیش می آورد، جان انسان را دچار غم و ملالت خواهد کرد. رهایی از این وضعیت وجودی (اگزیستانسیالیستی) همان پناه بردن به آغوش مهرآمیز دوستی و محبت است. با هم نشینی با پاک دلان و نیک جانان است که شیرینی خنده بر لبان آدمی جاری می شود.

      نار خندان  باغ را  خندان کند                   صحبت  مردانت از مردان  کند

      گر تو سنگ صخره و مرمرشوی         چون به صاحب دل رسی گوهر شوی

      مهر پاکان در میان جان نشان               دل مده الا به مهر دلخوشان     (6-724/1)   

     

       تاثیرات عملی  عشق ورزی

      عشق ورزی که مقامی فراتر از مهرورزی است و یک نوع از خودگذشتن و ایثار است، آدمی را در وضعیتی غیرعادی قرار می دهد. منطق عاشق و خردورزی او عقلانیت ابزاری نیست، بلکه نوعی عقل شهودی و حسی در مسیر عشق ورزی او را هدایت می کند. عقل حسابگر ابزار اندیش تعطیل شده و به جایش نوعی دیوانگی و حیرانی، نوعی شدن در هر لحظه و غیرقابل درک بودن از سوی دیگران روی می دهد. گریز از سلامت و عافیت پیش خواهد آمد و برخلاف مقام مهرورزی که رفتار آدمی معقولانه بوده نوعی بده بستان دو طرفه را می طلبد. مهرورزی یک درک عقلی از جهان پیرامونی است، در حالیکه عشق ورزی یک استدراک حسی درونی از معنای زندگی است.

   آدم عاشق را نمی توان درک کرد و گاها حتی تحمل کرد، ولی با منطق عام بین الاذهانی می شود آدم با محبت را فهمید. دوست داشتن انسانی،  روابط اجتماعی آدمی را پایدار و برقرار می کند، او را دلسوز خلق و یاری ده جمع معرفی می کند، درحالیکه آدم عاشق رانده اجتماع و وصله ناجور تلقی می شود، اگرچه مقام و احوال او درک هستی شناسانه فراتری از عالم داشته باشد.

علت عاشق ز علت ها جداست                  عشق اسطرلاب اسرار خداست   (110/1)

عاشقان  در سیل تند  افتاده اند                    برقضای عشق  دل  بنهاده اند   (910/6)

عشق از اول چرا خونی بود ؟                      تا گریزد  آنکه  بیرونی  بود    (4751/3)

      در یک نگاه کلی و جمع بندی اجمالی، چکیده مطالب مقایسه ای مابین این دو وادی رحمت را در جدول زیر می توان درج نمود.

 

شرح شاخصه

      مهر ورزی

  مهر ورزی

 عشق ورزی

  عشق ورزی

مقام

دوست داشتن

محبت کردن

عاشق شدن

معشوق شدن

ساحت زندگی

نفسانی

اخلاقی

ایمانی

اخلاقی

قلمرو اقتدار

جهان صورت من

جهان عینی جامعه

جهان  معنای من

جهان درونی جمعی

ارتباط طرفین

  من ـ   من

  من ---- دیگری

  من  ـ  هستی

  من ----  تو

نوع رابطه

یکطرفه

دوطرفه

یک سویه

دو سویه

مشخصه اصلی

شفقت

همدردی

ایثار

همدلی

 

      عشق  یا  مهر

      اگرچه عشق ، خالق جهان، معنای زندگی، سریان در هستی، سبب پیوند اجزای عالم، موجب حرکت تکاملی جهان، حلال معمای راز هستی، زنده کننده جمادات، کلید رستگاری، عروج دهنده انسان، حیات بخش کاینات، کشاف اسرار، تعالی دهنده جهان نگری، حلال دردها، طبیب مشکل ها، مبدل سختی ها به آسانی، زداینده اضطراب، مولد معرفت، ویرانگر وسوسه ها، پاک کننده نفس و نفسانیات، تمرکز دهنده عقل، بال پرواز، شوق پرواز پروانه، عروج زیبایی، پلی به سوی حقیقت، چراغ راه سالک رونده، عامل گذرنده از صورت و شکل ناپایدار ، موجد فروتنی، فوق کفر و ایمان، آرامش بخش نهایی و شیرینی زندگی است (6) و به قول نیکلسون " تکیه کلام و سمبولیسم عرفان عاشقانه، عشق است" (7)  ، مهرورزی و مهربانی نیز برای جامعه انسانی بشری که نیازمند شفقت و رحمت اند، در وهله نخست ضروری و الزامی است. جهان آشفته و نا آرام کنونی بیش از هر چیزی به عقلانیت و خردورزی عاقلانه نیازمند است .

     حضرت مولانا در دفتر دوم مثنوی معنوی، در داستان اعتماد کردن به وفای خرس و دوستی با نادان که زیان آور است، قطعه کوتاهی در ستایش آثار و نتایج مهر و مهربانی و رحمت آورده است که به درستی مطلوب بودن و مثمر ثمر بودن مهرورزی، بین خلق عالم را برمی شمارد، باشد که در رهروی به سوی سعادت بشری و رستگاری انسانی الگوی عمل قرار گیرد.

    اژدهایی خرس را درمی کشید             شیرمردی  رفت و فریادش رسید

    شیر مردانند  در  عالم   مدد               آن زمان  کافغان مظلومان  رسد

    بانگ مظلومان زهرجا بشنوند          آن طرف چون رحمت حق می دوند

    آن ستون های خلل های جهان            آن  طبیبان مرض های  نهان

    محض مهر و داوری و رحمتند         همچو حق ، بی علت و بی رشوتند

    این چه یاریش می کنی یکبارگیش ؟     گوید از بهر غم و بی چارگیش

     مهربانی  شد  شکار شیرمرد              در جهان دارو نجوید غیر درد

     هر کجا دردی، دوا آنجا رود            هرکجا پستیست، آب آنجا رود

    آب رحمت بایدت،  رو پست شو      وانگهان خور خمر رحمت مست شو

  رحمت اندر رحمت آمد تا به سر       بر یکی رحمت فرومای ای پسر      (43-1934/2)

---------------------------------------------------------------------------------

محمدرضا جوانروح گیوی

شهریور ماه 1390

 

منابع و مراجع

---------------

1- مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه  ،  عزالدین محمود بن علی کاشانی ، تصحیح جلاالدین همایی.

2- رساله القدس  ،  روزبهان بقلی شیرازی  ، تصحیح دکتر جواد نوربخش  ، سال 1351

3- رساله عشق و عقل   ،  ابوبکر عبدالرحمن محمد رازی(نجم الدین دایه) ، تصحیح تقی تفضلی  ، سال  1345

4-  رساله ضیافت  ،  مجموعه آثار افلاطون  ، جلد (1)  ، سال 1365

5-  مقالات شمس تبریزی  ،  دکتر محمد علی موحد  ، نشر خوارزمی  ، چاپ 1369

6-  میناگر عشق  ،  کریم زمانی  ، نشر نی  ، چاپ  1382

7-  عشق صوفیانه  ،  جلال ستاری  ، نشر مرکز  ، چاپ 1389

8-  مثنوی معنوی  ،  توفیق سبحانی  ،  نشر روزنه  ، چاپ 1381

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی