تفکر در مثنوی
" پوشیدن خرقه " / رضا جوانروح

"هر قصه ای را  مغزی هست  و  هر حکایتی را  قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند."

                                                                                                                     (شمس تبریزی)

 

                                               " خرقه "

 

     نقلست که مردی پیش او آمد و گفت :  "می خواهم که خرقه پوشم ."

 گفت :‌" ما را مساله ایست اگر جواب دهی شایسته ء خرقه باشی . "

 گفت :" بگوی" .


گفت :" مردی چادر زنی را در گیرد زن شود ؟ "

گفت : "‌نه " .

گفت :‌"‌ اگر زنی نیز جامهء مردی درپوشد هم مرد شود ؟‌"

گفت :‌" نه " .

گفت : " تو نیز اگر مرد نیستی ، بدین مرقع مرد نگردی ! "

 

(نوشته بر دریا/ ابوالحسن خرقانی- ص147- گفتار 23)      

------------------------------------------------------------------------------

تعبیری بر متن :

   ابولحسن خرقانی که عارف جوانمرد و جوانمرد عارفان لقب گرفته است ، سر سلسله عرفایی است که در پی جاه و جلال و حشمت و بارگاه و دستگاهی نبوده اند . نزد آنان خرقه و لباس خاص درویشان پوشیدن نشان تظاهر و ریا بوده است . جوانمردی در نزد این وارستگان نه به شکل و فرم بیرونی که به نیت درونی و طلب مستانه دل تعریف می شده است .

   نشان انسانیت به جنسیت زن و مردی نیست . زن ومرد در نگاه و جهان ذهنی عارفان محلی از اعراب ندارد . آنچه اهمیت دارد و ارزش ، همان بودن انسانی وجود است . بودن ، خود به تنهایی کافی است . به شکلی درآوردن ظاهر تماشایی از نظر آنان بیهوده و بی فایده است . صرف داشتن صفات بشری و ذات پاک هستی انسانی،  آدمی را در سلک سالکان در خواهد اورد .

   کمال انسانی و رستگاری حقیقی در آلودن ظاهر ریایی و در قامت زاهد ریایی بدست نخواهد آمد . درونیات بشری است که شایسته بودن او را اثبات می کند . لباس ، پرده ای است که پنهان کاری را ترویج می کند . صداقت و صفای ذاتی امری نیست که با انتساب خود به فرقه و گروهی آنهم با فرم خارجی حاصل آید . رهرو حقیقت را دلی صاف و درونی بی آلایش لازم است . همین و فقط همین .

  ----------------------------------------------------------------------------

     پانوشت :    

       " نوشته بر دریا " کتابی است تحقیقی ، توسط استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در باره زندگی و احوال و مقامات شیخ ابوالحسن خرقانی ، عارف وارسته و انسان دوست قرن چهارم و پنجم هجری ( 352 – 425 )  چاپ تهران ، نشر سخن ، سال 1384 . این کتاب و چهار کتاب دیگر ، از میراث عرفانی پیران خراسان ، اثری ارزشمند و بی نظیر ی است که حاصل سالها تحقیق و ممارست در متون کهن و روایت های متفاوت از سوی استاد  می باشد ؛تصحیح و گردآوری رساله های متعدد و نقل قولهای پراکنده در متون فارسی و عربی که تا قرن نهم شناخته شده اند ( حدود سی و چهار متن ) و تحلیلی انتقادی بر آنها ، اثر حاضر را کاملترین و دقیقترین نوشتار در مورد مقامات شیخ خرقانی نموده است .

     با قرار دادن این پست در وبلاگ در پی انیم که با باز خوانی حکایت های کهن از متون قدیم ، ضمن آشنایی با نحوه روایت قدما و لذت بردن از سبک و واژگان زبانی ، برای انسان در جستجوی حقیقت زندگی در دنیای مدرن امروزین ، نتایج و مغز نغز تجربیات درونی و شخصی عارفان و حکیمان دل آگاه را که درقالب قصص و امثال بیان شده است ، عریان کنیم. باشد که باب آشتی با دریای سعادت و آرامش پیشینیان ما را نیز به درگاه رستگاری رهنمون باشد .

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی