تفکر در مثنوی
سلطان جانم در جهان / غزلی از مولانا

" این جهان "

 

کاری ندارد این جهان، تا چند گل کاری کنم؟

حاجت ندارد یار من ، تا که منش یاری کنم

 

من خاک تیره نیستم ، تا باد بر بادم دهد!

من چرخ ازرق نیستم ، تا خرقه زنگاری کنم


 

دکان چرا گیرم ؟ چو او بازار و دکانم بود

سلطان جانم ،پس چرا ؟ چون بنده جانداری کنم؟

 

دکان خود ویران کنم ! دکان من سودای او

چون کان لعلی یافتم ، من چون دکانداری کنم؟

 

چون سرشکسته نیستم ، سر را چرا بندم ؟ بگو؟

چون من طبیب عالمم ، بهر چه بیماری کنم؟

 

چون بلبلم در باغ دل ، ننگست اگر جغدی کنم

چون گلبنم در گلشنش ، حیفست اگر خاری کنم

 

چون گشته‌ام نزدیک شه ، از ناکسان دوری کنم

چون خویش عشق او شدم ، از خویش بیزاری کنم

 

زنجیر بر دستم نهد ، گر دست بر کاری نهم!

در خنب می غرقم کند ! گر قصد هشیاری کنم!

 

ای خواجه من جام می ام ! چون سینه را غمگین کنم؟

شمع و چراغ خانه‌ام ! چون خانه را تاری کنم؟

 

یک شب به مهمان من آ ، تا قرص مه پیشت کشم

دل را به پیش من بنه ، تا لطف و دلداری کنم

 

در عشق ، اگر بی‌جان شوی،  جان و جهانت من بسم!

گر دزد دستارت برد، من رسم دستاری کنم

 

دل را منه بر دیگری ، چون من نیابی گوهری

آسان درآ و غم مخور ، تا منت ، غمخواری کنم

 

ای مطرب صاحب نظر ، این پرده می زن تا سحر!

تا زنده باشم زنده سر، تا چند مرداری کنم؟

 

با شمس تبریزی اگر همخو و هم استاره‌ام

چون شمس ، اندر شش جهت ، باید که انواری کنم!

(مولانا  /  غزل 1376 )

---------------------------------------------------------------------

وزن:  مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن  (رجز مثمن سالم)

 

 غزلیات  مشهور هم وزن :       ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیر ها ...    /  ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما ...   /  من از کجا،پند از کجا؟ باده بگردان، ساقیا ...   /  ای عاشقان ، ای عاشقان، امروز ماییم وشما ...    /  ای فصل با باران ما ، بر ریز بر یاران ما ...   /  ای لولیان ، ای لولیان ! یک لولیی دیوانه شد  ...    /  رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند ...    /  این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام  ...    /  باز آمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم ...   /  ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می کنم ...    /   دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ...    /  ای دل ، شکایتها مکن، تا نشنود دلدار من ...   /  حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو ...  /  ای عاشقان، ای عاشقان، دیوانه ام ، کو سلسله؟ ...   / ای عاشقان، ای عاشقان ، هنگام کوچ است از جهان ...   / ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما  ...  / ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه را گم کرده ام  ...  / 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی