تفکر در مثنوی
درس استثنا در امور از مولانا

          سلام : 

                    در جای جای مثنوی از هر تمثیلی که  مولانا بکار میبرد هویداست که مولوی در باره ی هر موضوعی و هر اتفاق ساده ای بشدت فکر میکرده است  و از آن نکته های به ظاهر ساده ولی در معنی عمیق برمیگرفته همانطور که به زیبایی مثالهایی جالب پزشکی محشری می آورد و از آن نتیجه گیریهای اخلاقی میکند مثل این ابیات :

          از قضا سرکنگبین صفرا فزود            روغن بادام خشکی میفزود !

          از هلیله قبض شد اطلاق رفت         آب آتش را مدد شد همچو نفت !

                 بنده وقتی این ابیات را میخواندم واقعا فکر کردم مولانا دوره ی طبابت هم گذارنده ولی این نبود جز داشتن چشمانی تیزبین که به هر اتفاقی با دقت نگاه میکرده و بخاطر می سپرده است توضیح اینکه سرکنگبین یا همان سکنجبین خودمان که از ترکیب شکر و اضافه کردن سرکه و نعناع  با حرارت دادن تهیه میشود ( که البته ظاهرا در قدیم بجای شکر از  عسل یا همینطور بجای عسل از انگبین که شیره ی گیاهی کوهستانی است که قوامی شبیه به عسل دارد و  در منطقه ی خوانسار و فریدن اصفهان هنوز این گیاه بصورت خودرو و وحشی یافت میشود استفاده میکردند ) برای رفع احساس صفراوی قدیم یا به اصطلاح پزشکی امروز چیزی شبیه به آلکالوز متابلیک استفاده میشده یعنی وقتی خون حالت قلیایی داشت از سرکنگبین که مخفف سرکه و انگبین بود استفاده میکردند یا در مصراع دوم ما هنوز هم در پزشکی از روغن بادام تلخ برای رفع خشکی پوست مخصوصا برای بیمارانی که دست و پاهایشان در اثر گچ گیری خشک و زبر شده استفاده میکنیم یا هلیله یا هلو یا این دسته از خشکبارها را بعنوان ملین برای کسانی که یبوست مزمن یا تنبلی روده دارند استفاده میکنیم ولی مولانا از همه ی این مثالها باز میگوید اینطور نیست که این اسباب در هر شرایطی موثر باشند و چه بسا اینها تاثیر معکوس بگذارند و انسان را درمانده کنند همانطور که طبیبان آن پادشاه مغرورانه پیش پادشاه خود را عیسای زمان خود و دارای دم مسیحایی معرفی کردند :

       هریکی از ما طبیب عالمیست                 هر الم را در کف ما مرهمیست !

                        اما مولانا اشتباه بزرگ این طبیبان را در نگفتن این عبارت یعنی « اگر خدا بخواهد » میداند و میگوید :

     « گرخدا خواهد »  نگفتند از بطر        پس خدا بنمودشان عجز بشر

     ترک استثنا مرادم قسوتیست           نی همین گفتن که عارض حالتی است

     ای بسی ناورده استثنا به گفت          جان او با جان استثناست جفت

                       مولانا تاکید جالبی دارد به این نکته که حواس تان به « استثناها » در امور زندگی باشد یعنی مثل آن طبیبان مغرور نگویید که « من این کار را میکنم » بلکه باید گفت: « اگر خدا خواهد میتواند و میشود ! » .  واقعیت این است که همیشه برخلاف تصور باید دانست که امورزندگی طبق یک فرمول و روال از پیش فرض شده ی عمومی به پیش نمیرود بلکه ممکن است استثناهایی هم درکار باشد که از دید انسان مغرور مخفی میماند و از اتفاق طعم خداوند در همین استثناهاست که چشیده میشود و حضورش بیشتر احساس میشود و الا ما در اکثر مواقع به طی شدن خیلی مشکلات قابل پیش بینی خب عادت کرده ایم و زیاد رنگ خداوند را در آن احساس نمیکنیم و شاید همین باعث میشود بشدت مغرور و بخود مطمئن بشویم . مولانا به زیبایی در همین سه بیت تاکید عجیبی بر توجه به استثناها و رعایت همان باور دینی یعنی رعایت اینکه بگوییم « اگر خدا بخواهد یا همان انشالله به عربی اش » را همواره باید در نظر داشته باشیم چرا که  بسیار استثنائات هستند که در همه ی قوانین جاری ممکن است رخ بدهد که ما را  به عجز بکشاند در حالیکه  جان ما با جان استثنا گره خورده باشد .                        

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی