تفکر در مثنوی
" زبان صوفیانه ، کلام عارفانه "

" زبان صوفیانه ، کلام عارفانه "

معرفی کتاب " زبان شعر در نثر صوفیه "  دکتر محمدرضاشفیعی کدکنی

 

    " اندیشه ای که در سراسر این کتاب گسترش می یابد این است که ، عرفان نگاه هنری  وجمال شناسانه نسبت به الاهیات و دین است . "  ( ص 38 / زبان علم و زبان معرفت )


  دکتر شفیعی کدکنی از سالهایی قبل از انقلاب که در دانشگاه پرینستون مشغول مطالعه و تحقیق بوده است پروای نوشتن یک سلسله مطالب در مورد تصوف و عرفان را در سر داشته که پس از حدود چهار دهه در قالب کتاب فخیم و پر محتوای " زبان شعر در نثر صوفیه " و با عنوان فرعی " درامدی به سبک شناسی نگاه عرفانی " توسط نشر سخن در سال 1392 به زیور طبع اراسته شده و در 660 صفحه در اختیار علاقه مندان اثار این حوزه قرار گرفته است .

       کتاب دارای 40 فصل و دو مقدمه همراه با یک موخره که پاسخ به برخی پرسشهاست ، می باشد .  عناوین فصول کتاب که عمدتا در حول وحوش  " زبان " و " معنی " کلام عرفانی است به خوبی گویای محتوا و مضمون ان است . " زبان علم و زبان معرفت " ، " دستور زبان عرفان یا عرفان دستور زبان " ، " رمز گرایی عارفان " ، "‌ رمزگان زبان و مساله تفسیر قران از نظر صوفیه " ، " شنیدن از دل "‌، " تلقی رمز از غیر رمز " ، " شکار معنی در برهوت بی معنایی " ، " کاربرد صوفیه از زبان " ، " حرفی بی کلام " ، " ملازمهء جهانها با زبان " ، " رفتار عارف با زبان " ،‌" مرزهای جهان معنوی و زبان هنری عارف "  و  غیرو مباحثی اند از بیشمار مباحث کتاب یاد شده که با معیار نگاه هنری و تاریخی به پدیده عرفان اسلامی علی الخصوص عرفان خراسانی نگریسته و نقادانه در پی ان است تا جنبه های منفی و مبتذل تجربه های عرفانی را مورد نقد و اصلاح قرار دهد .

    " فقر نگاه تاریخی نسبت به مسائل فلسفی و هنری و ادبی ، عامل اصلی واپس ماندگی ماست و این خود سرچشمه از نگاه دایره وار ما دارد که تاریخ را بمانند مغرب زمین ، نمی توانیم به گونه ء خطی مورد نظر قرار دهیم . به همین دلیل تصور می کنیم عرفان بایزید و عین القضات و شمس تبریزی ، عین عرفان فلان علیشاه دوره قاجار یا دورهء معاصر است . "        ( ص23 / مقدمه واجب )

    مولف از فصل نخست کتاب می کوشد تا فرق میان " زبان علم " و " زبان معرفتی " را با ارجاعاتی به طبقه بندی روانشناسان و زبان شناسان برشمارد .  کلمات عاطفی که در پهنهء زبان عارفانه یا شاعرانه کاربرد دارند ، معنی شناور و نه ثابتی برای همگان خواهند داشت و کاملا با کلمات ارجاعی که زبان منطقی و علمی رایج مابین الاذهانی و متفق القول  همگانی است ، تفاوت دارند . اینجاست که در هنر و شعر و تجربهء دینی و عارفانه از جهان ، ادمی با ساحت عاطفی زبان سروکار خواهد داشت . این قلمروی زبانی یا به زبان عطار نیشابوری " زبان معرفت " زبانی گنگ و چند لایه خواهد بود . گزارهها و جملاتی که در این زبان عاطفی و معرفتی بیان می شود فقط و فقط در دستگاه فکری گوینده اقناع کننده مخاطب بوده و همدلی او را بر می انگیزند ولی هیچ چیزی را نمی توانند اثبات کنند ؛ به عبارتی دیگر گزارههای عاطفی از قبیل سخنان صوفیانه و عبارات هنری و کلامهای عارفانه ، چیزی را اثبات یا نفی نمی کنند ، بلکه ما را اقناع و راضی خواهند کرد .

    مسئله تقابل عشق و عقل ، دشمنی اشاعره با عقل و منطق حکمت یونانی ، ستایش ایمان در قبال ان به منزله چیرگی عرفان بر فلسفه ، موضوع بحث فصلی دیگر از کتاب است . به زعم مولف اثر جنگ مشروطه و مشروعه در اغاز قرن بیستم ادامهء همان نزاع و درگیری تاریخی عرفان با فلسفه یا عشق با عقل است که در عصر حاضر عناوینی چون جامعه مدنی و قبض و بسط شریعت به خود گرفته است . این تضاد فکری و فلسفی در قوم و جامعه ایرانی معضل مهمی است که ناشی از نوعی پارادوکس اندیشی و ذهنیت نقیصی جامعه می باشد . ثنویت انگاری از سویی و ستیزهء یزدان و اهریمن از سویی دیگر موجب دوسویه اندیشی ملت ایرانی و کاسته شدن از قاطعیت و جزمیت اندیشی گردیده و اگرچه جامعه ایرانی را از پیشرفت مادی و مدنی بازداشته است ولی انعطا ف پذیری جمعی در قبال بحرانهای مدنی مانند حملهء اعراب و مغول را موجب شده است تا تمدن ایرانی مانند تمدنهای سایر اقوام و ملل مستحیل نگردد .

   معیار صدق و کذب در گزارههای هنری و عرفانی امری درونی است و نه خارجی ،  ودر نفس گزارههای عاطفی نهفته است . معرفت بی چون و بلا کیف در تمامی مصادیق هنرهای ناب و زبان  صوفیه  وجود داشته و قابل اثبات هم نیست  بلکه امری اقناعی و پذیرشی است همچون ایمان فردی . در مبحث عرفان که به معنای شناخت و اگاهی و معرفت بی چون و بی چگونگی است نوعی عدم عرفان و ناشناختگی ساری است . تخیل ، رمز ، عاطفه ، چند معنایی بودن نگاه  هنری ،‌ ناشی از فهم زیباشناسی در طول تاریخ بشری است .  به عبارتی دیگر نسبی بودن مفهوم عرفان و تصوف ناشی از همین نوع نگاه جمال شناسیک به دین است .

     مولف با طرح این مباحث و غور و بررسی مصادیق و تمثیل هایی از اثار مهم و ارزشمند عرفانی همچون مثنوی مولوی ، غزلیات حافظ ، اثار عطار ،  مکتوبات عین القضات همدانی ، شطحیات روزبهان بقلی و نوشته جات ابن عربی پست و بلند تاریخ عرفان و دوره های درخشان تاریخ تصوف و انحطاط ان را واکاوی نموده و در فصول مختلف کتاب نقش زبان به مفهوم سوسوری ان را ، در ارزیابی عارفان و اثارشان در چگونگی رفتار خلاق صوفی با زبان بیان می کند .

   " عارف با گفتار و رفتار خویش عادت ستیزی می کند ،  همانگونه که به تعبیر صورتگرایان روسی ، هنرمند عادت ستیزی می کند و  زبان را از شکل معتاد و دستمالی شده ان بیرون می اورد و در برابر چشم ما بدان طراوت می بخشد ... میان عادت و حقیقت رابطهء عکس وجود دارد . هر جا حقیقت هست عادت نیست و هر جا عادت باشد ، حقیقت حضور ندارد ... بایزید ، خرقانی ، بوسعید ، عین القضات همدانی ، احمد غزالی ،شمس تبریزی گفتارها و زندگینامه هاشان سرشار است از عادت ستیزی و در اموزشهای عرفانی انان مهمترین نقطه شکستن این عادتهاست . "          ( ص89 الی 91 / از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی ) 

   عرفا و صوفیه با شطحیات خود و انتخاب پارادوکسیال زبانی به شکستن این عادتهای کلامی دست یازیده و بدین ترتیب با نگاهی هنری و زیبایی شناسانه به دین و الاهیات در قلمروی زبانی بشری می کوشند . نوجویی و نوخواهی عارف و ابن الوقت بودن صوفی که مولانا انرا فریاد می زند همگی در راستای این عادت ستیزی و عادت شکنی هنجاری است .

   با این نوع نگاه نقادانه به ادبیات عرفانی است که دکتر شفیعی کدکنی جنبه های انسانی اموزشهای عرفایی مانند بایزید بسطامی ، ابوسعید ابوالخیر ،ابوالحسن خرقانی ،مولانا و عطار نیشابوری را که مجموعهء تصوف خراسان می نامد ، دارای ارزش دانسته و می گوید که این نگاه زیبا انگارانه به جهان زبانی و قلمروی عاطفی ، انسان را کم تعصب بار اورده و دوستی انسانها را بدون قید و شرط کرده و شعلهء نفس انانیت و خودخواهی را در ادمی فروکاسته  و او را اجتماعی بار می اورد ، درست بر خلاف عرفان محافلی و نشریه ای از نوع شیخ محی الدین ابن عربی و اتباع او که به بازی با الفاظ مشغول شده و پیچیدگی زبان را مساوی عرفان عمیق می انگارد در حالیکه در این قلمرو عرفانی جایی برای حضور انسان و انسانیت نیست و در مقام تفکری انان اگر تمام این مملکت  ویران هم شود ، یک تجلی از ذات احدیت خواهد بود در مقام اسم قهار حضرات خمس !

    تاویل و تفسیر رمزی قران ، نگاه زبانی به فقه ، نگرش شهودی به احادیث نبوی ، انکار صورت ظاهری مناسک حج ،‌ استفاده رمزی از زبان در داستانهای اساطیری و تاریخی ، خلق عوالم جدید روحی از طریق بازی زبانی و واژگانی ،  خلق اصطلاحات و تعابیر عجیب و بی سابقه برای بیان حالات و احوالات درونی صوفی ، اشنایی عرفا با ساحتهای شعر گونه کلمه در نثر صوفیه ،  احاطه بر هستی بی نهایت از رهگذر زبان به عنوان مهندسی اصلی تجارب روحی شخصانی ، سفر از صورت مادی به گوهر معنی از طریق مرزهای زبانی و نشانه ها و نمادهای سمبلیک ، تکامل تصوف در گرو تکامل زبان صوفی ، مفهوم فنا و گریز از " من"  ،  اشاره به امر " بیان ناپذیر "  از طریق ضمایر زبانی ، عبور از دیوار زبان و حصار نحو و قواعد ترکیب سازی زبانی ، خرق عادت و نقض قوانین جهان مادی از طریق پل زبانی و عبور به ان سوی ناممکن ها  ،  معجزه انبیاء و کرامت اولیا در تصویر فرم هنری زبانی ،  واکاوی جهان درونی صوفی عارف از طریق مرزهای زبانی  ،  کاربرد عاطفی و هنری زبان پویای نثر شعر گونه عارف ، موسیقی کلام عارفان ، بیان مستقیم تجربهء شخصی عارف در قالب شطح گویی ،  مبانی جمال شناسی شطح صوفیه  ، شطح یعنی تجاوز به یک تابوی شریعت از طریق صورت هنری زبان  ،‌‌ ریشه های تاریخی پارادوکس های عرفانی  ،  کیمیاگری های زبانی در حسامیزی عرفانی  ، مفهوم زیبایی و چگونگی برخورد قدما با ان  ، تخیل و خیال به عنوان منشا هنر صوفیه  ،  تقابل های محوری و تمایز اندیشه و جهان بینی دو سبک عرفانی ابن عربی با مولانا ، تقابل حق  با  خلق در نگاه ابن عربی ، تقابل غیب  و  شهادت  در نگاه مولانا ، ساختار الگوریک تمثیلی زبان تصوف خراسان  ،  ساختار استعاره ای زبان تصوف ابن عربی  ،  رابطه مابین تجربهء صوفی و سبک زبانی او ، نظام موسیقایی نثر صوفیه  ،  از اهم موضوعات فصول چهل گانه کتاب هستند که علیرغم استقلال گفتاری دارای پیوستگی محتوایی در نظام کلی مبانی مورد نظر مولف هستند .

    شاید بتوان اصل سخن و اساس نظر مولف را از تمامی مطالب درج شده در کتاب حجیم و پرمغز و گرانسنگ این عبارات دانست :

   " عرفان خراسان نگاه هنری به دین است ، ان دینی که هم دنیا دارد و هم اخرت ، هم غیب دارد و هم شهادت ؛ اما عرفان ابن عربی نگاه هنری به دینی است که فقط عالم غیب را مورد نظر دارد و از عالم شهادت جز در حاشیه سخن نمی گوید ، امور اخرت را می بیند واز دنیای مردم بکلی غافل است . در نگاه عارف خراسان ، انسان همراه فقر و غنا و همراه ظلم و ستم و همراه تمام انچه حوزهء وظایف دین است برای اصلاح جامعه دیده می شود ولی در عرفان ابن عربی ، چنین نگاهی وجود ندارد .  "       ( ص519 / امکان سبک شناسی تصوف )

   کتاب " زبان شعر در نثر صوفیه " تحقیقی جامع و گسترده و بدیع در حوزهء زبان شناسی عرفان اسلامی بوده و انگونه که مدعی است و بدرستی هم ادعا می کند نکتهء اساسی در این نوع نگاه به مجموعه اثار گرانقدر متون پیشینیان ، زبان و تفکر عارفان است که از هم جدا نشدنی است، چه تفکر یا " اندیشیدن "  همان سخن گفتن خاموش  و  " گفتن " به قول شمس تبریزی " جان کندن "  همان اندیشیدن به صدای بلند است که نشان حال و قال عارف است بر جریده عالم .

 

رضا جوانروح

6/5/1392

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی