تفکر در مثنوی
شوق دیدار یار

"ز آغازْ عهدی کرده ام، کاینْ جانْ فدای ِشه کنم                    

                            بشکسته بادا پُشت ِجانْ گر عهد و پیمانْ بشکنم"

  

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

بینش مولانا از مرگ

بینش مولانا از مرگ

(نویسنده: ساسان میری)

یکی از مهمترین موضوعاتی که فکر آدمی را به خود مشغول میدارد اندیشه مرگ است . وحشت از مرگ و  کوتاهئ عمر یکی از دغدغهای بشر در طول تأریخ بوده است .مثالهای فراوانی در شکل قصه و روایت و  نقل و داستان سرایی در مورد تلاش انسان برای دستیابی به حیات جاویدان در  صفحات تأریخ و ادبیات به  ثبت رسیده است . از بدیهی ترین و آشناترین اصطلاحات در نزد مردم فارسی تبار "آب حیوان "، "نوش  دارو " ،"چشمه خضر " می باشد . اینکه آیا بشر بالاخره میتواند "نوشداروی "مرگ را کشف کند  و حیات ابدئ خودرا در دنیا آغاز نماید در حال حاضر مسأله ای است ناروشن . اما بزرگان ما بخصوص حضرت مولانا  در این باره چه نظری دارد . یکی از جالبترین بخشهایی که  مولانا در "مثنوی " بطور مفصل به آن پرداخته است همین مسأ له مرگ است .البته کل موضوعات مطرح  شده در "مثنوی " جالب و از نظر نگرش منحصر بفرد هستند اما با توجه به اهمیت موضوع مرگ و  وحشت از آن طرح این مسأ له را برازنده تر مینماید .حضرت مولانا از سلک عارفان وارسته است و اولیای  الهی و حکیمان ربانی مرگ را به دو نوع تقسیم کرده اند :
 الف : مرگ اختیاری
 ب : مرگ اجباری

مرگ اختیاری چیست ؟
 " مرگ اختیاری آن است که آدمی با برنامه های الهی و عرفانی بر خودبینی و منیت خویش چیره شود و دیو  نفس را به زنجیر ایمان درکشد و به تهذیب درون و صفای باطن رسد .ایه 19 سوره مبارکه روم خداوند می فرماید :
 " موجود زنده را از مرده پدید می آورد و از موجود زنده مرده بر می آورد و زمین را پس از آن  که خشک و بیجان شد با رویش گیا هان زنده میکند .شما آدمیان نیز به سان گیاهان پس از مردن حیات  دوباره می یابید و از گورها برانگیخته میشوید ."
 دوم اینکه: حکیمان ربانی برای برای اثبات مرگ اختیاری حدیث «موت قبل عن تموت» یعنی«بمیرید پیش از آنکه بمیرید " را دلیل می آورند .اهل عرفان مرگ اختیاری را "قیامت صغرا " و قیامت وسطی " گویند از آن جهت که آدمی از حیات تیره نفسانی می میرد .
 آزمودم مرگ من در زندگیست،
چون رهم زین زندگی پایندگیست.
ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد،
یعنی او از اصل این رز بوی برد.
 حضرت مولانا مرگ اختیاری را عنایت الهی می داند،که باعث حیات و هدایت می شود. به عقیدهء او اینگونه مرگ حیات حقیقی در لباس مرگ است و زندگی ظاهری مرگی در لباس حیات.
 چون ز مرده زنده بیرون می کشد،
هر که مرده گشت او دارد رشد.
مرده شو تا مخرج الحی الصمد،
زنده ای زین مرده بیرون آورد.
این حیات خفیه در نقش ممات،
وان مماتی خفیه در قشر حیات.

به دنبال این حضرت مولانا می افزاید صاحب مرگ اختیاری جسما در میان زمینیان است اما روحا با ملکوتیان پیوسته است و در این زمینه از خاتم انبیا حضرت محمد مصطفی (ص) دلیل می آورد که فرموده هر که خواهد مرده را در زمین زنده ببیند به حضرت ابوبکر صدیق(ر) نگاه کند.
 می رود چون زندگان بر خاکدان،
مرده و جانش شده در آسمان...
هر که خواهد که ببیند در زمین،
مرده یرا می رود ظاهر چنین.
مر ابوبکر تقی را ببین،
شد ز صدیقی امیر المحشرین.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

زندگی و مرگ در نگاه مولانا ( 1 )

سلام :

               همه ی ما شاید در طول زندگی بارها به مسئله ی مرگ که در انتهای زندگی به آن وارد میشویم اندیشیده ایم گاهی وحشت زده شده ایم و گاهی هم ناامید با این پرسش که حقیقتا ارزش زندگی اگر به نابودی و نیستی منتهی شود واقعا چقدر است ؟ و اینهمه تلاش ما در طول زندگی واقعا به چه چیزی ختم میشود ؟ . در نگاه معمول ما البته واکنش ما بخاطر نا آشنایی مان با آن پدیده یعنی مرگ که برای ذهن ما مترادف با نیست شدن و فنا شدن است نوعی حیرانی و وحشت که باعث میشود یا دیگر به آن فکر نکنیم یا با مشغولیت هایی که برای خود فراهم میکنیم  عملا « باخود را به فراموشی زدن » صورت مسئله را پاک کنیم و نا امیدانه از آن بگریزیم در هر صورت در نتیجه ی کار تاثیری نمیگذارد . اما این برخورد ما با مسئله ی مرگ از نظر عرفان مخصوصا عرفان اسلامی با توجه به آیات و روایاتی که در منابع دینی ذکر شده است ناشی از کج فهمی ما از فهم زندگی و مرگ است و نیز هراس از عواقب کارهایی است که عمری برای خود بخیال بالاتر رفتن اندوخته ایم ولی بجای آنکه ذهن کنجکاو و پرسشگر ما را ارضا کند بیشتر چشم ذهن و دل مان را بسته است و این وحشت ناشی از ناآشنایی ما با حقیقت های پس پرده ی زندگی و مرگ است . برای روشن تر شدن فهم این مسئله و تحلیل بهتر و عمیقتر آن که باعث میشود نگاهی دلپذیرتر و وسیعتر نسبت به مسئله ی زندگی و مرگ بدست بیاوریم لازم است به چند مسئله ی اساسی بعنوان مقدمه اشاره کنیم .

                         لازم به ذکر است که هنگامی که ما از عرفان مولانا سخن میگوییم قطعا نگاه او منبعث از نگاهی عرفانی است که خود او در نتیجه ی غور و تفکر در باورهای مذهبی به ویژه آیات قرآن و سخنان پیامبر اخذ کرده است و البته با نگاهی کاملا عرفانی ! و لذا همواره باید این مسئله را در خاطر داشته باشیم که نمیتوان مولانا را بدون منابع دینی که او در جای جای گفتارش به آن اشاره کرده است در نظر گرفت و گفتارهای او را فارغ از گفته های دینی دریافت .

             اولین نکته ای که باید به آن توجه شود این مسئله است که اساسا عرفا و مخصوصا مولانا به اصل جاودانگی انسان  یقین و ایمان داشته اند . به این معنی که همچنان که خود قرآن نیز اشاره دارد علت ارسال پیامبران و بحث از دنیایی دیگر تاکید و اشاره ی محکمی است بر نامیرایی انسان به این معنا که ما چیزی به نام مرگ معادل نیستی نداریم ! بلکه گذری است از عالم صورت به عالم معنا و اگر حضور انسان در صحنه ی حیات موقتی بود آمدن اینهمه رسول که پیام آورنده ی این حقیقت که در پس این پرده دنیای عظیم تر دیگری بنام عالم معنا یا آخرت است دیگر محلی از اعراب نداشت ضمن اینکه همین حس آگاهی ما انسانها نسبت به خود و نسبت به هستی پیرامون خودمان ریشه در این حقیقت دارد که هسته ی این آگاهی در احساس جاودانگی آدمی نهفته است حسی بسیار عمیق که از درون بما میگوید ما دچار نیستی  نمیشویم البته شاید دچار تغییرات ظاهری بخاطر حضور در تن مان بشویم ولی روح و جان ما که برای خود ما قابل درک است قطعا جاودانه است . اینجاست که مولانا و بطور کلی عرفا به نکات جالبی اشاره میکنند اول اینکه باید نوع نگاهمان به زندگی را عوض کنیم تا مفهوم مرگ برای ما روشن تر شود و تازه از این مرحله هم عبور کنیم تا به مقامی برسیم که شایسته ی آن هستیم .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی