تفکر در مثنوی
لذت خوانش قصه ها - پرسش گری

                                                       "    هر قصه ای را  مغزی  هست  و  هر  حکایتی را  قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان ، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند.

 (شمس تبریزی)

 

"سوال کردن "

 

   "ان شخص سحوری به روز می زد بر در خانه ای ، ان شخص را شب روز شده بود ، ان یکی گفت درین خانه کسی نیست ، این سحوری برای که می زنی ؟ گفت : خاموش ! مردمان خانقاهها و کاروانسراها می کنند برای خدا ، من نیز برای خدا چیزی می زنم . من برای خدا می گویم ، تو سوال چون می کنی ، مثال تو ومن ، همچون ان نای زن است که نای می زد ، در این میانه بادی ازو جدا شد ، نای بر اسفل خود نهاد ، گفت : اگر تو بهتر می زنی ( بستان ) بزن .

   این قاعده ای است که چون سخن راست را متلون کنی ، و به تاویل گویی، اندکی برنجند و اغلب رقت اید و نه حالت ؛ مگر ان را که خدای تعالی مخصوص کرد به قابلیت، ولذت راستی  بدو رسانید . در ان مقام سوال نباید کردن، و خلق را خود چه سوال رسد ، چون فهم نمی کنند نگویم. "

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳ - مشتاقان مولوی

قصه قصه های مولانا در قونیه

  اذر ماه هرسال قصه قصه های انسانها در قونیه ، جایگاه فرود فریشته گان ، باز سروده می شود . از تمام اکناف و اقصائ عالم ،عاشقان و شیفتگان عشق گرد هم می ایند و باهم می سرایند داستان بی پایان شوریدگی و سرگشتگی انسان را . 

   فضای عطرانگیز و سرمستی جان های بیقرار، ان چنان شور و هیجانی دلپذیری را فراهم می کند که ادمی فارغ از هر گونه اندیشه و دین و مذهبی ، و برکنار از هرگونه ملیت و رنگ پوستی در جوار یکدیگر و دست در دست همدیگر پای کوبان غمها و الام های درونی می گردند . 

   تجربه بودن در فضایی رویایی و وهم انگیز همجواری مزار و قبه مولانای شمس تبریزی حتی پس از گذشت دهها قرن بی نظیر و غیر قابل توصیف است . در میان جمع بودن و فارغ ازانان در چشم و دل مولانا ، مولانای غایب حاضر ، فقط و فقط با بودن در انجا می شود درک گردد . تجربه ای ناب و شیرین . احساسی یکه . حضوری بی حضور . شیدایی و شوریدگی ... دیوانگی و دیوانگی و دیوانگی و ...  . 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ - مشتاقان مولوی

"خشم بقال " / قصه ای از مقالات شمس

" هر  قصه ای  را  مغزی  هست  و  هر  حکایتی را   قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان ، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند.

 (شمس تبریزی)

 

"خشم بقال "

   " آن بقال جهت یک پول که میکس کرده بود(چانه زدن در معامله) با مشتری در خشم شده بود . طبله ها را می ریخت و درهم می زد ، تا مردمان  آمدن او را گرفتن ، نزدیک پنجاه درهم تلف کرده بود . اکنون او را به آخر بسیار غصه کند ، اما آن ساعت چنان خشم بر او غالب شده بود . "

 ( مقالات شمس تبریزی / دفتر اول ، ص 112 سطر 6)         

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ - مشتاقان مولوی

بهار آمد ، بهار آمد ، بهار ...

بهارِِ ِمُشکبار "

 

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهارْ چیست ؟

ساقیْ کجاست ؟  گو!  سببِ انتظارْ چیست ؟

( حافظ  / غزل 65 ) 

آمد بهار ِعاشقان ، تا خاکدان ْبستان شود

آمد ندای ِآسمان ، تا مرغ ِجانْ پَرّان شود

( مولانا  / غزل 536 )

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ - مشتاقان مولوی

" مستی و هوشیاری "

 

"مولانا را مستی هست در محبت، اما هشیاری در محبت نیست.

اما مرا مستی هست در محبت و هوشیاری در محبت  هست.

مرا آن نسیان نباشد در مستی. دنیا را چه زهره باشد که مرا در حجاب کند، یا در حجاب رود از من ."

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

گوهرهای جانی / غزلی از مولانا

"گوهر جان "

 

چو با ما ، یار ما،  امروز جفتست

بگویم، آنچه هرگز کس نگفته‌ست!

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

شوق دیدار یار

"ز آغازْ عهدی کرده ام، کاینْ جانْ فدای ِشه کنم                    

                            بشکسته بادا پُشت ِجانْ گر عهد و پیمانْ بشکنم"

  

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

روزجهانی عرفان ، روز شمس تبریزی

" هشتم آذر ماه هر سال ؟ "

 ۲۶  جمادی الاخر سال ۶۴۲قمری  که  در تقویم هجری شمسی همان سال  مصادف ۸ اذر ماه سال ۶۲۲است، یادآور دیدار دو دوستی  است که حادثه آفرین و سرنوشت ساز بوده اند . دیدار حضرت مولانا و شمس تبریزی . دیداری که در شهر قونیه  توفانی سهمگین و جانسوز برپا کرده است و اثرات این توفان انسانساز و انسانسوز هنوز که هنوز است باقی است !

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

من بارها زائیده ام !

" من بارها زائیده ام ! "

 

در عاشقی پیچیده ام

دل را ز خود بر کنده ام

ار بیخ و بن سوزیده ام

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

همنشینی خدا / قصص متونی

" هر  قصه ای  را  مغزی  هست  و  هر  حکایتی را   قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند.

 (شمس تبریزی)

 

"همنشین ادمی"

 

     اَستر ،  ُشتر را پرسید که  :  " چونست که من بسیار در سَر می آیم ، تو کم در سَر می آئی ؟ "

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

طبیب عشق / غزلی از مولانا

" طبیب عشق "

 

طبیب دردِ بی‌درمان کدامست؟

رفیق راه ِبی‌پایان کدامست؟

 

اگر عقلست،  پسْ دیوانگی چیست؟

وگر جانست ،  پسْ جانان کدامست؟

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

" قصه های مولانا " /معرفی کتاب " روایت شناسی داستانهای مثنوی &quo

" قصه های مولانا "

معرفی کتاب " روایت شناسی داستانهای مثنوی "    سمیرا بامشکی

 

     انتشارات هرمس از سال  1389 و پس از برپایی جایزه بهترین پایان نامه های دکتری دانشگاههای ایران در رشته های " زبان و ادبیات فارسی " و " ادیان و عرفان " به پیشنهاد و پشتیبانی مالی استاد قتح الله مجتبایی قصد آن دارد تا برگزیده این جشن سالانه را به صورت کتاب چاپ و منتشر کند . کاری بس نیکو و ارجمند در راستای معرفی ظرفیتها و ارزشهای ملی در عرصه فرهنگ و ادب کشور .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

" جان همنشین " / سخنی از شمس و مولانا

" جان همنشین "

 

"هر که من با او باشم از چه غم دارد؟ از همه عالم باک ندارد ."

 

(مقالات شمس تبریزی ، دفتر اول/ص 76سطر 9)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

نقش ِخیال ِدوستْ / غزلی از مولانا

"نقش خیال دوست "

 

تا نقش ِخیال ِدوستْ با ماست

ما را همه عمر، خود تماشاست

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

خرابات از چه سوی‌ است؟ / غزلی از مولانا

" اشارت "

 

ز میخانه دگربار این چه بوی  است؟

دگربار این چه شور و گفت و گوی است؟

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

خدا در کانون جهان‌نگری مولانا /مقدمه استاد مصطفی ملکیان بر کتاب بانگ بانگ آب

 

پیش گفتار

    چند سال پیش خانم سودابه کریمی چکیده تحقیقات و تفحصات اش در پیرامون نگرش مولانا به خدا را،  که دست نویس ان را قبل از انتشار مطالعه  کرده و لذت برده بودم ، در قالب کتابی گرانقدر چاپ و منتشر کرد که در نوع خود و به لحاظ نحوه بررسی موضوع بدیع و جالب بود . مقدمه ای که استاد ملکیان بر این کتاب نگاشته است ، همچون مقدمه استاد شفیعی کدکنی بر گزیده غزلیات شمس ، کاری سترگ و بی نظیر و ارزشمند د ر حیطه معرفت شناسی  دینی  و خداشناسی است و به بارها خواندن و خواندن چند باره می ارزد !

    با خود گفتم که در این وانفسای روزگار سیاست زده عوامانه شعاری و مردم فریبانه که مدعیان دین و دینداری بر محور خدای و خداوندگاری عالم بر چارسوق مملکت افکنده اند ، باز خوانی این نوشتار سراسر حکیمانه و عاقلانه  بی مناسبت نباشد ؛ این است که مقدمه  بر کتاب یاد شده را با اندکی تغییر و تصرف اینجا اوردم تا هم گوهرشناس قدر گوهری داند و هم سالک راه طریق سلوک گیرد  بی تشویش و دغدغه .

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ - مشتاقان مولوی

بهاریه شاعران و جوابیه مولانا

 بهار آمد، بهار آمد،بهار خوش عُذار آمد

بهار آمد ، بهار آمد، بهار آمد

 

"بهار جان جهان "

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

"نگاه مجنون وار " / قصص متونی از شمس تبریزی

" هر  قصه ای  را  مغزی  هست  و  هر  حکایتی را   قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند. "

 (شمس تبریزی)

 

"نگاه مجنون "

 

   " چنانکه گفت هارون الرشید که این لیلی را بیاورید تا من ببینمش که مجنون چنین شوری از عشق او در جهان انداخت ، و از مشرق تا مغرب قصه عشق او را عاشقان آینه خود ساخته اند .

     خرج بسیار کردند و حیله بسیار ، و لیلی را بیاوردند . به خلوت درآمد خلیفه شبانگاه ، شمعها برافروخته ، دراو نظر می کرد ساعتی ، و ساعتی سر پیش می انداخت . با خود گفت که در سخنش درآرم ، باشد به واسطه سخن در روی او ان چیز ظاهرتر شود .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

قیامت یار / غزلی از مولانا

" قیامت "

 

مرا چون تا قیامت یار،  این  است

خراب و مست باشم کار ، این است

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

" شکافتن پرده پندار " / رضا جوانروح

" حجاب کلام "

 

"معنی سخن گفتن با کسی همچنین باشد که پیش چشم تو و دل تو حجابی  است همچنین، من آن حجاب را بر می دارم" .

(مقالات شمس، دفتر اول / ص 249/سطر 20)

 

   سخن و واژگان معنا سازی می کنند . ارتباط  بین الاذهانی مابین انسانها با کلام و حرف امکان پذیر است . انتقال مفهومی و منظوری درونی بجز از راه گفتگو میسر نخواهد بود . چاره ای نیست و گریزی که بشود برای کسی دیگر مقصودی را بیان کرد مگر آنکه به حرف و سخن درآئیم .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

این چه شیوه‌ است / غزلی از مولانا

" شیوه "

 

بگو ! ای یار همراز این چه شیوه ا‌ست؟

دگرگون گشته‌ای باز، این چه شیوه‌ است

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

مصلحت نیست / غزلی از مولانا

"مصلحت نیست "

 

ز همراهان جدایی مصلحت نیست

سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

سفر ِعشق / رضا جوانروح

"ز آغازْ عهدی کرده ام، کاینْ جانْ فدای ِشه کنم                    

                            بشکسته بادا پُشت ِجانْ گر عهد و پیمانْ بشکنم"

 

این روزها باز،  هوای عَطر قونیه در سر عاشقان شیدای شوریده  می پیچد .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

سماع جان عاشقان / رضا جوانروح

"شهر رقصندگان جان "

   چند روزی دیگر در استانه کعبه عاشقان ، شهر قونیه ، و در جوار بارگاه گنبد خضراء مراسم و مجالس سماع بر پاست . چرخندگان درویش و سماع زنان شیدا از سراسر نقاط گیتی در این ده روزه شبهای پاسداشت گذر مولانا به جهان باقی ، گرد هم امده و بی تکلف و بی ادعا روزگاری خوش را تجربه می کنند . سماع اگرچه در طول تاریخ فرقه مولویه دارای آداب و رسومی خاص و پرتکلف شده است ، ولی انچنان که از سیرت و میراث مولانا نقل است ، او خود بی هیچ ادابی و ترتیبی این رقص جانانه جسم و جان را در هر کوی و برزن بجای می اورد .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

تکرار اندیشه یا اندیشه تکرار / رضا جوانروح

 26 جمادی الثانی هر سال قمری یادآور یکی از شگفت انگیزترین ملاقاتهای سرنوشت ساز دو ادمی در طول تاریخ تمدن بشری است ؛ برخورد مولانا و شمس تبریزی . ملاقاتهایی که انسان ساز بوده و تاثیر بسزایی در روند ارتقاء تفکر بشری داشته است ، سقراط با افلاطون ، موسی و فرعون ، محمد رسول الله با عمر ، ابن رشد با ابن عربی و ...  همگی موجب تحولی اساسی در آن افراد و اطرافیان آنها شده است ؛ اما هیچ کدام به اندازه دیدار این دو دوست ، مولانا و شمس ، دگرگون ساز و حیرت آور نبوده است . چند سال پیش بنا به درخواست دوستی روزنامه نگار به مناسبت همین فرخنده روز مقاله ای برای روزنامه شرق نوشتم که چاپ شد ( روزنامه شرق مورخ ۲۴/۴/۸۶ )، امروز که باز هوای شوق این فضای دیداری و شنیداری در گوشه گوشه های جانم می وزید ، گفتم که آن نوشتار را که هنوز هم تازه گی دارد ، در این صفحات مجازی بگذارم ؛ باشد که مقصود از وجود آن همچون مقصود از وجود عالم در بیان آن درویش شوریده سر گردد .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

8 آذر ماه ، روز جهانی عرفان / رضا جوانروح

" هشتم آذر ماه هر سال ؟ "

 ۲۶  جمادی الاخر سال ۶۴۲قمری  که  در تقویم هجری شمسی مصادف ۸ اذر ماه سال ۶۲۲است یادآور دیدار دو دوستی  است که حادثه آفرین و سرنوشت ساز بوده اند . دیدار حضرت مولانا و شمس تبریزی . دیداری که در شهر قونیه  توفانی سهمگین و جانسوز برپا کرده است و اثرات این توفان انسانساز و انسانسوز هنوز که هنوز است باقی است !

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

غم وشادی در اندیشه ی مولانا / محمد حسین بهرامیان و الهام

  مولوی هیچ وقت از ترس خدا گریه نمی کند زیرا خداوند در تصور او نور صرف و فیض مطلق است. به این صورت محبوب عشق می ورزد و دیوانه وار عشق می ورزد. روح او از عشق و امید لبریز است از این رو پیوسته از شادی و خنده دم می زند.

      ---------------------------------------------------------------------------------

 در دیوان شمس از گریه و زاری اثری نیست و اگر هم گاهی اسمی از گریه بیاید به مناسبت فراق یاری و شرح تأثر جان پر مهری است.

     ----------------------------------------------------------------------------------

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

آتش دل / غزلی از مولانا

 

" آ تش دل "

 

 

دگربارْ این دلم، آتش گرفته ست!

 

رها کن! تا بگیرد، خوش گرفته ست

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

شمسِ ِدل و دین ، محمد علی ِبن یوسفِ بن موحد ِتبریزی

هشتم مهر ماه هر سال که به مناسبت تولد مولانا ، روز جهانی مولوی از سوی یونسکو نامگذاری شده است ، یادآور خاطرات  دلنشینی است از مجالس و مراسمی که به این مناسبت در محا فل خصوصی و عمومی برگذار می شد . امسال و چندی قبل که به بهانه نود مین سال روز تولد  جناب استاد دکتر محمد علی موحد از سوی شهر کتاب، نشست پربار و دل انگیزی برگذار شد و سخنها و حرفهایی به همراه تقدیر و تشکر از ایشان بعمل آمد و دوستان و هوادارن و هواخواهان او ، از ریز و درشت ، از غریبه و آشنا ، از همراه و فامیل  ، از همکار و رقیب ، در این بزرگداشت جمع شدند ؛ کتاب " جشن نامه استاد دکتر محمد علی موحد " نیز در معرض فروش و ابتیاع عام گذاشته شده بود .استاد هم نسخ در دست خریداران را به پاس بزرگی و مهر درون، قلمی می کرد . این مختصر یادداشت، حاصل مطالعه کتاب و نتیجه احترام دلانه به این بزرگوار روزگار سخت است . باشد که در این خجسته روز حضرت خداوندگاری مولانا ی عزیز ، یادگاری بر این گنبد  خضرای جان عاشقان اش  باد . تا باد چنین بادا .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

ای رستخیز ناگهان ، وی رحمت بی منتها

پنجمین نشست رستخیز ناگهان(دور دوم)

سخنران: آقای دکتر شهرام پازوکی

موضوع سخنرانی: عرفان و طریقت از نگاه مولانا

روز :   دوشنبه 27 شهریور ماه 91    /    ساعت 19-17
...
...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

سلطان جانم در جهان / غزلی از مولانا

" این جهان "

 

کاری ندارد این جهان، تا چند گل کاری کنم؟

حاجت ندارد یار من ، تا که منش یاری کنم

 

من خاک تیره نیستم ، تا باد بر بادم دهد!

من چرخ ازرق نیستم ، تا خرقه زنگاری کنم

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

آواره نخواهد شد / غزلی از مولانا

" نان پاره "

  

نان پاره ز من بستان  ، جان پاره نخواهد شد

آواره عشق ما  ، آواره نخواهد شد

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

این خانه چه خانه‌ست؟ / غزلی از مولانا

" خانه عشق  "

 

این خانه که پیوسته در او بانگ چَغانه‌ست

از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

دل دادن به کار / رضا جوانروح

" درد کار "

 

"  تا خود را به چیزی ندادی به کلیت، آن چیز صعب و دشوار می نماید، چون خود را به کلی به چیزی دادی. دیگر دشواری نماند. "

(مقالات شمس، دفتر اول/ص 85سطر 20)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

سروش مولانا : هستی شناسی از نگاه مولانا

موسسه سروش مولانا برگزار می کند:
*
اولین نشست از
دومین دورازسلسله نشست های رستخیز ناگهان
...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

"‌ بیایید ، بیایید " / غزلی از مولانا

بیایید ،  بیایید ،  که گلزار دمیده‌ست

بیایید ،  بیایید ،  که دلدار رسیده‌ست

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

معنای جان در مثنوی معنوی* / سخنرانی استاد مجتهد شبستری

 خداوند را سپاسگزارم که به من توفیق داد در جمع شما حاضران گرامی، خانمها وآقایان حاضر شوم وبه سهم خود در بیان افکاروآراء وحکمتهای عمیق ودرسهای زندگی آموز که از یک شخصیت بزرگ عرفانی یعنی مولانای عزیز باقی مانده سهمی داشته باشم.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ - مشتاقان مولوی

بهار آمده است

بهار آمد بهار آمد، بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد، نگار بردبار آمد

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

آزادی و اختیار نزد مولانا -------- یادداشتی از رضا منصورزاده

 مولانا در ابتدای دفتر ششم در طی نیایش لطیفی با خداوند اینگونه صحبت میکند و استدعای رها شدن از چنگ فتنه ی اختیار را دارد :

اولم این جزر و مد از تو رسید

                                    ورنه ساکن بود این بحر ای مجید    

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

پنهان شدم ، ولی مرا یافت / غزلی از مولانا

بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت

سرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت

 

پنهان شدم از نرگس مخمور،  مرا دید

بگریختم از خانه خمار،  مرا یافت

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

بستن چشم /غزلی از مولانا

" خواب حریفان "

 

ببستی چشم ،  یعنی، وقت خواب است

نه خوابست آن ، حریفان را جواب است !

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

" ... الا هوسی دیگر " / به یاد خاطرات قونیه _ رضا جوانروح

"ز آغاز عهدی کرده ام کاین جان فدای شه کنم

                            بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم"

 

این روزها باز،  هوای ِعطر ِکوچه هایِ ِقونیه در سر ِسرْمَستان ِخدا می پیچد .

 این روزها باز ، عده ای عزم ِسفر دارند و عده ای سودای ِآن می کشند .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

عیب و هنر آدمی از نگاه شمس تبریزی / رضا جوانروح

" هر  قصه ای  را  مغزی هست  و  هر حکایتی را   قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند.

 (شمس تبریزی)

 

" عیب  و هنر  "

 

   " عیبی باشد در آدمی که هزار هُنر را بپوشاند ، و یک هُنر باشد که هزار عیب را بپوشاند .آن یکی را همه عیبها نبُودْ اِلاٌ کینه دار بود ، هنُرهاش را پوشانید ؛ و سرانجامشْ چه شد ؟ وَ اِنّ عَلَیک الْلعْنُه .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

پر عشق / غزلی از مولانا

 "ره آسمان "

 

هله عاشقان! بکوشید ، که چو جسم و جان نماند

دلتان به چرخ پرد ، چو بدن گران نماند

 

دل و جان،  به آب حکمت ، ز غبارها بشویید

هله ، تا دو چشم حسرت ، سوی خاکدان نماند

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

ای شمس تبریزی بیا ! با ما مکن جور و جفا ! / رضا جوانروح

 " روز عرفان یا شمس تبریزی "

     "این بار شما از سخن شمس الدین ذوق بیشتر خواهید یافتن ، زیرا که بادبان کشتی وجود مرد،  اعتقاد است. چون بادبان باشد، باد وی را به جای عظیم برد و چون بادبان نباشد، سخن باد باشد."   (فیه ما فیه/ص75)

    در تاریخ عرفان ایرانی، نَه تاریخ تولد و نَه تاریخ مرگ شمس تبریزی به تحقیق مشخص است، لیکن تاریخ آشنایی و رودررویی شمس با مولانا در قونیه به تحقیق و قطعاً مشخص است (26جمادی الاخر سال 642 هجری قمری، برابر 29 نوامبر سال 1244 میلادی، برابر 8 آذر ماه سال 622 هجری شمسی) .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

خواجه عاشق / غزلی از مولانا - رضا جوانروح

"  بیماری عشق  "

 

آن خواجه را، از نیم شب،  بیماریی پیدا شده‌ست

تا روز، بر دیوار ما، بی‌خویشتن،  سر می‌زده‌ست

 

چرخ و زمین،  گریان شده، وز ناله‌اش نالان شده

دم‌های او، سوزان شده ، گویی که در آتشکده‌ست

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

" خرقه صحبت " شمس تبریزی / رضا جوانروح

" خرقه صحبت "

 

"آن کس که به صحبت من ره یافت، علامتش آن است که صحبت دیگران بر او سرد شود و تلخ شود .نه چنان که سرد شود و همچنین صحبت می کند، بلکه چنان که نتواند با ایشان صحبت کردن".

( مقالات شمس تبریزی، دفتر اول /ص74 سطر7)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

عشق چیست ؟ / رضا جوانروح

متنی که در پی می آید، سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی استاد برجسته فلسفه در سمینار جلال‌الدین رومی در دانشگاه تورنتو است که در وبلاگ مهمان وی منتشر شده است

         سخن گفتن از عشق در «مثنوی معنوی» جلال‌الدین محمد بلخی، آن ستاره درخشان آسمان عرفان و آن یگانه دوران، کاری به غایت دشوار است، ‌زیرا عشق از دیدگاه حضرت مولانا بحری است بس ژرف و عمیق که کس به ژرفای آن نتوان رسید و سیاحان این بحر برای فرا چنگ آوردن در و مروارید آن چه بسا در آن غرقه گشته‌اند و آب دریا غریقان این بحر را در ساحل افکنده است.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

منشا رنج از دیدگاه مولوی / تنظیم از رضا جوانروح

استاد مصطفی ملکیان،  در نشستی که در جهاد دانشگاهی برگزار شد، به بررسی « درد و رنج از دیدگاه کیرکه‌گارد و مولوی» پرداخت و گفت : مولوی رنج بشری را ناشی از مستی هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن می‌داند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی می‌کند.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

"مهر ورزی یا عشق ورزی " / رضا جوانروح

 به مناسبت روز جهانی مولانا ( ۸ مهر)  برای فراخوان مقاله به کنفرانس " مهر مولانا " نوشتار زیر را آماده و ارسال کردم . باشد که شمیم جان افزای نفس حق مولانا بوی خوش مهر و محبت را بر عاشقانش در سراسر گیتی به ارمغان آرد  ، که هر کجا جانی عاشق باشد جذب اصل اصل اصل جانها باشد همچون آهنی مجذوب آهنربا !

جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد      آهن کجا باشد  که بر آهن ربا  عاشق نشد؟

ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتد       ای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد!

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

باز خوانی قصص متونی - " در پی جانها " / رضا جوانروح

" هر  قصه ای  را  مغزی هست  و  هر حکایتی را   قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند."

                                                                                                                    (شمس تبریزی)

                                                   

                               "     جانها در پی او  "                                                         

 

    " ابراهیم ادهم پیش از آنکه ملک بلخ بگذارد ، درین هوس مالها بذل کردی و به تن طاعتها کردی ، و گفتی چه کنم ؟ و این چگونه است که گشایش نمی شود ؟

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

معجزه در نظر شمس تبریزی / رضا جوانروح

 

" زهی قران پارسی،زهی وحی ناطق پاک!

حالتی بود . در محلتی می  گذشتم،آواز چنگ می شنیدم.آن یکی گفت : درویش  وانگه سماع چنگ ؟   

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

ساحت های ماهیتی انسان مدرن ( بخش دوم ) / رضا جوانروح

شاخصه ها و مولفه های ساحتهای سه گانه

                تلاش در تغییر جهان پیرامونی و عصیان و اعتراض دائمی به آنچه که هست و آنچه که آنگونه می خواهد نیست، از دیگر شاخصه ها و مولفه های تجدد گرایی و مدرنیته است. اینکه این مولفه، همچون مولفه اخلاق و یا مولفه نسبی گرایی و مولفه پلورالیسم (تکثرگرایی ) و دیگر مولفه های جامعه مدرن شهری و نظام فکری انسان جدید و مدرن در موازات و یا عرض یکدیگرند و یا هر کدام تاثیر خودش را بسته به نوع جامعه و سطح مدرنیته آن بیش و کم در پدیده های بیرونی و درونی انسان می گذارد،

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

" ساحت ماهیتی انسان مدرن " ( بخش اول ) / رضا جوانروح

 انسان مدرن در جهان امروزین و دنیای متجدد با مشخصه ها و مولفه های متعدد آن به دنبال کدام معنا و کدام اصالت ماهیتی وجودی است؟

     برای ورود به زمینه بحث، شناخت و طبقه بندی ساحت های وجودی انسان که نشانی از اصالت در ماهیت ساختاری آدمی دارد، ضروری است.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

لطف و قهر / رضا جوانروح

 

 "یکی گفت که مولانا همه لطف است، و مولانا شمس الدین را هم صفت لطف است و هم صفت قهر است... او مرا موصوف می کرد به اوصاف خدا، که هم قهر دارد و هم لطف.

    آن سخن او نبود و قران نبود و احادیث نبود. آن سخن من بود که به زبان او می رفت...

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

معجزه و کرامات / رضا جوانروح

" زهی قران پارسی،زهی وحی ناطق پاک!

     حالتی بود . در محلتی می گذشتم،آواز چنگ می شنیدم.آن یکی گفت : درویش  وانگه سماع چنگ ؟!

    حالت نازک بود،ناگاه از دهانم بیرون جست که نبینی و نشنوی.همان ساعت ، دست همچنین کرد و دیوار گرفت.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

مقهور حق / رضا جوانروح

هر قصه ای  را  مغزی هست  و  هر حکایتی را  قصدی   . 

 قصه را جهت آن مغز آورده اند  بزرگان، نه از بهر دفع ملالت. 

 به صورت حکایت برای آن آورده اند، تا آن غرض در آن بنمایند."

( شمس تبریزی )

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

تفکر پیچیده فاضل / رضا جوانروح

" فهم فهمیدن "

 

"هر که فاضل تر دورتر از مقصود، هرچند فکرش غامضتر، دورتر است . این کار دل است ،کار پیشانی نیست."

 

(مقالات شمس تبریزی ، دفتر اول / ص 75،سطر 13)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

همین خواهم / غرلی از مولانا

"همین خواهم "

 

بیخود شده‌ام لیکن ، بیخودتر از این خواهم

با چشم تو می گویم ، من مست چنین خواهم

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

قرائت مولانا از جهان / محمد مجتهد شبستری - تنظیم از رضا جوانروح

                           "  حکایتگر  خدا ی جهان "

   

    جلا‌ل‌الدین رومی در مثنوی معنوی ، جهان را قرائت می‌کند؛ قرائتی داستانی عرفانی.  مثنوی وی بیش از هر چیز یک  "خواندن" است، خواندن جهان که شامل انسان هم هست ، به مثابه پدیدارهایی که معنای نهایی همه آنها " خدا " است. سبک این خواندن " حکایت " است و او یک حکایت‌کننده است .  او از آنچه بر جهان گذشته و می‌گذرد و به صورت پدیدارها آشکار می‌شود حکایت می‌کند.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

" خود خواهی " ، منشا رنج بشر / مصطفی ملکیان

                                           ( تنظیم و تصحیح از رضا جوانروح)  

" مولوی رنج بشری را ناشی از مستی هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن می‌داند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی می‌کند. "

    استاد مصطفی ملکیان،  در نشستی که در جهاد دانشگاهی برگزار شد، به بررسی « درد و رنج از دیدگاه کیرکه‌گارد و مولوی» پرداخت و گفت : مولوی رنج بشری را ناشی از مستی هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن می‌داند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی می‌کند.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

رهروان طریق / نگاهی به صفات باطنی سالکان و واصلان از نظر مولانا (بخش دوم)

 

        «مراتبِ سالکان و واصلان»

                                 (تحقیق وتفحص از رضا جوانروح)

۵- پیر

       سالکِ راه حقی را که به نور الهی واصل گردیده و چشم و دلِ آگاه او عارف به رازهای پوشیده شد، از مرحلة فردیت به جمعیت رسیده و می تواند برای سالکان و رهروان راهِ حق، دستگیر و راهنما باشد، «پیر» گویند.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

رهروان طریق / نگاهی به صفات باطنی سالکان و واصلان از نظر مولانا (بخش اول)

«مراتبِ سالکان و واصلان»

                               (تحقیق وتفحص از رضا جوانروح)

      با عنایت به آنچه که در مقولة «پیر»‌ و «ولی» از نگاهِ مولانا گفته شد، به منظور وضوح بیشتر موضوع در خصوص مراتب و درجات معنوی و صفات باطنی سالکان راهِ حق و نیز واصلانِ به اسرارِ الهی، غوری در متن مثنوی مولوی و تفحصّی چند در این باب به عمل آمد تا تفاوتِ ظاهری و مراتبِ‌ دل و صفات باطنی و درجات معنوی این دو گروه از رهروان و جویندگان حق معلوم گردد.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

بهار آمد ، بهار جان جهان / غزلی از مولانا

"بهار جهان "

 

باز بنفشه رسید ، جانب سوسن دُوْتا

باز گل لعل پوش ،  می‌بدراند قبا

 

بازرسیدند شاد،  زان سوی عالم چو باد

مست و خرامان و خوش ،  سبزقبایان ما

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠ - مشتاقان مولوی

اندیشه و فکر از نظر مولانا ( بخش دوم ) / رضا جوانروح

                                                  جهــــان آدمی

      "جهان آدمی" همان اندیشه آدمی است. هر گونه که به جهان بنگریم، آنگونه در جلوه خواهد شد، چون جهان در ذات خود ،یک تفکر و اندیشه است که از عقلِ کلِ ایمانی ساری و جاری شده است. ابتدا اندیشه می آید، بعد در عمل ،  جهان ،  صورت و نقش می بندد.

این جهان یک فکرت است از عقل کُل

                 عقل چون شاه است و صورت ها رُسل       (979/2)

اول فکر، آخــــر آمــد در عمــــل

                     بُنْیَــت عالـــم چنـــــان دان در ازل        (971/2)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

اندیشه و فکر از نظر مولانا ( بخش اول) / رضا جوانروح

     

       بررسی مقوله اندیشه و فکر از نقطه نظر جهان نگری مولانا که در ادامه بحث راجع به «عقل و دل» پیش آمده است، به منظور وضوح و تبیین نوعِ نگاه و نگرشِ مولانا به روند سلوکِ سالکِ راه حق در مسیر طیِ طریقت خواهد بود. به عبارتی دیگر انسانِ سالکِ راهِ حق پس از گذر از مرحله   «عقل جزوی» و اتصال به «عقل ایمانی یا عقلِ عقل یا عقل کلی» و آگاهی از موانع صافی شدن «دل»، که جایگاه و نظرگاه خداوند است به مقوله و میدانِ «اندیشه و فکر» که به بیان مولانا کُلِ وجود آدمی یا جهان می باشد، می رسد.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

زندگی در پرده( 4) - رابطه ی حجاب دل با هبوط و معراج

سلام :

                       در ادامه ی صحبت از حجاب شاید این سوال مطرح شود که اساسا چرا مولانا بر فهم و لمس مسئله ی حجاب اینقدر تاکید دارد و در باب آن هشدار میدهد ( همانطور که در کلام سایر عرفا و بزرگان نیز چنین است ) ؟ در پاسخ باید گفت  همانطور که پیش تر ذکر شد اساسا کلید شناخت و فهم عرفان در شناخت و فهم مفهوم « حجاب های دل »  است و اغراق نیست اگر بگوییم واژه ی عرفان  یعنی شناخت برگرفته از درک  همین مطلب است که بدانیم ما در این دنیا درون یک حجابیم و ورای این تصور ظاهری ما از این زندگی مفاهیم عمیق تر دیگری  هست که ما در حالت عادی هیچ شناختی از آن پیدا نمیکنیم  مگر اینکه راهش را بیاموزیم . البته  این مفاهیم دقیقا از همان باور مذهبی برگرفته شده که در متن آیات قرآن به آن اشاره شده است  .  اما اینکه چه شد ما در حجاب قرار گرفتیم ؟ در توضیح این مطلب  مولانا میگوید در حقیقت آدمی از زمانی که به این زمین هبوط و نزول کرد به درون حجاب سقوط کرد و  در واقع سراسر این عالم حجاب است و محدود شدن نگاه ما به همین عالم مانع رویت حق و خداوند میشود . حال چرا این عالم حجاب انسان است ؟

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

زندگی در پرده (3)

سلام :

                    در ادامه ی نوشتارهای گذشته در باب مسئله ی « حجاب » یا در اصطلاح فارسی « پرده » اکنون به صورت مشروح تری به نگاه مولانا در باب حجاب بصورت می پردازم . نکته ی مهمی که در اینباره باید به آن اشاره کنم این است که مسئله ی « وجود حجاب » در برابر دیدگان ما و البته نقطه ی مقابل آن یعنی « مسئله ی کشف »  که در عرفان  بصورت گسترده به آن پرداخته شده در حقیقت با توجه به آنچه در آیات قرآن آمده است دقیقا از خود متن قرآن و روایات استنباط و اخذ شده است همچنانکه در قرآن خطاب به پیامبر گفته شده : « لقد کنت فی غفلت فکشفنا عنک غطائک » یعنی « تو در غفلت و نادانی بودی و ما پرده از حقایق نهان غیب از برابر دیدگان تو برداشتیم و کشف کردیم »  بعبارت دیگر آنچه از این آیه و آیات مشابه اش بر می آید قطعا چیزی در قالب پرده یا حجاب وجود دارد که خداوند به پیامبر چنین سخنی میگوید . در فارسی همین واژه ی « غطاء »  به معنای مترادف آن یعنی « پرده » برداشت شده و اصطلاح کشف یعنی کنار زدن پرده از روی حقایق پنهان در سخنان عرفا بسیار بکار برده شده است که معنای آن همان کنار رفتن حجاب از روی حقایق پنهانی است که در برابر ما قرار دارد و هرکس با کشف هر حقیقتی در واقع پرده یا حجابی را از برابر خود کنار میزند  یا این روایت از پیامبر بسیار نقل شده که « ان لله سبعین الف حجاب من نور و ظلمه »  یعنی میان بنده و خداوند هفتصد حجاب از نور و ظلمت است که مولانا در مثنوی به همین حدیث اشاره کرده است که :

            زانکه هفتصد پرده دارد نور حق

                                                     پرده های نور دان چندین طبق

            از پس هر پرده قومی را مقام

                                                    صف صف اند این پرده هاشان تا امام

           اهل صف آخرین از ضعف خویش

                                                    چشمشان طاقت ندارد نور پیش

          وان صف پیش از ضعیفی بصر

                                                   تاب نارد روشنایی پیش تر

         روشنی ای کو حیات اول است

                                                  رنج جان و فتنه ی این احول است

         احولی ها اندک اندک کم شود

                                                  چون ز هفصد بگذرد او  یم شود

        یک فرح آن کز پس ششصد حجاب

                                                 گوش او بشنید از حضرت جواب

        از حجب چون حس سمعش در گذشت

                                                 شد سرافراز و ز گردون بر گذشت

                   که مولانا در این ابیات اشاره ی جالبی به  مقام و مرتبه ی هر سالک و خواهان حقیقتی با توجه به حجابی که از پیش خود کنار زده است و کشف کرده است میکند و میگوید فلسفه ی وجود این حجابها در واقع آماده سازی تدریجی روح انسان برای رسیدن به آن حقیقت نهایی که همانا خداوند است می باشد اما آدمیان البته از این حیث در یک شان و مقام قرار ندارند و حتی عارفان و جویندگان برای یکدیگر ممکن است قابل تحمل نباشند یعنی نور یک مرحله ممکن است برای کسی که در مراحل پایین تر کشف باشد و هنوز اسراری برایش در پرده ی حجاب است کور کننده و غیرقابل تحمل باشد مثل همان داستان حضرت خضر و حضرت موسی که در قرآن به همین شکل بیان شده و موسی که شدیدا تشنه ی دانستن است تاب رسیدن به مراحل آخر سلوک و کشف حقیقت را نمی آورد و نهایتا خضر او را از ادامه ی راه منع میکند ولی مولانا باز این مرحله مرحله بودن و این هفتصد حجاب بودن را مانعی نمی بیند بلکه آنرا قابل رسیدن میداند و نوید میدهد که هرکس از ورای این قدرت حس ظاهری بگذرد از خود حضرت حق ندای تشویق و اجابت میشنود و نهایتا سرفراز میشود .

                        اما بطور کلی حجاب در اصطلاح عرفانی بطور کلی به هر چیزی گفته میشود که آدمی را از رسیدن به قرب الهی دور کند و خب طبعا در بیانات مختلفی که در کتب عرفانی میخوانیم مصداقهای آن ممکن است بسیار متنوع و متفاوت باشد کما اینکه مثلا در جایی میخوانیم : « حجابها چهار است : دنیا - نفس - خلق و شیطان » و البته خود حجاب را نیز به دو نوع حجاب تقسیم میکنند: 

               یکی « حجابهای نورانی » یعنی حجاب هایی از جنس نور  یعنی حجابهایی که به ظاهر مقدس و ممدوح اند و از جنس نور اند و سالک یا کسی که تشنه ی رسیدن به حقیقت است به خیال خود دارد راه را درست طی میکند ولی در دلش همین که به مقامی و حالی رسید شیفته میشود و بخودش مشغول میشود دیگر مقصد را که رسیدن به حق است فراموش میکند و حسابی از مدح و ثنای دیگران ذوق زده میشود و خود را خیلی پاک و منزه می بیند و میداند یا حتی در همین عرفان هم با اولین جرعه خیلی مست میشود و گمان میکند دریای معرفت شده و هرچه فکر میکند و هرچه به دلش رسیده لابد عین کلام حق است و ناشی از رسیدن به حق ! اما و اما دریغ که همین هم او را فریب میدهد و از رسیدن به حق منحرف میکند مثل خیلی از مومنین و مومنات که عمری با خود شیفتگی در این راه می کوشند ولی سرانجام دلشان را سیاه می بینند  ( جالب این است که بزرگترین حجاب نورانی در ادبیات عرفانی خود خداست که نور مطلق است و در بیان مولانا خداوند چون نور مطلق است اصلا نمیتوان در وجودش نظر کرد و او را رویت کرد چون خود اوست که برای دیدن سایر حقیقتها نور میدهد و خودش نور است پس چگونه میتوان نور را با خودش دید ؟؟)  خلاصه اینکه خود همین نور هم میتواند حجاب شود و اگر کسی نفهمد حجابهای نورانی نهایتا باعث خود بینی و غرور سالک میشوند  .

                   اما دیگری نوع دوم حجاب « حجابهایی از جنس ظلمت » است  یعنی هرچه که دل را سیاه و تیره کند از ظلم به دیگران گرفته تا هرگونه عملی که باعث سیاهی دل شود از دروغ و ریا و تکبر و غرور و .... که البته سر دسته ی آن در باور عرفانی نفس اماره ی انسان است قسمت میکنند  . اما مولانا به تاسی از حضرت شمس که بر این تقسیم بندیها ایراد میگیرد و بر می آشوبد بزرگترین حجاب انسان را « خود » او میداند همچنانکه شمس تبریزی به تندی میگوید : «  اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجابها را که هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت . همه ی حجابها یک حجاب است جز آن یکی هیچ حجابی نیست آن حجاب این وجود است ( که البته منظور شمس یعنی همین خود انسان ) » . این سخن شمس البته بی اندازه در عین ایجاز نکته ی اساسی است . بزرگترین حجاب را وجود خود میداند یعنی خودبینی و خود را تنها دیدن ! بزرگترین پرده ی هر سالکی است که میخواهد بسوی حق گام بگذارد و هر عاملی که او را خودشیفته و مغرور کند چه از جنس نور باشد و در لباس حتی دین یا عرفان ! و  چه از چه جنس ظلمت از جنس ظلم به دیگران و تکبر خود مانع و حجابی است بر سر راه رسیدن و کشف حقیقت .

                      ادامه دارد ...

                                                                 « رضا منصورزاده »

 

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

بینش مولانا از مرگ

بینش مولانا از مرگ

(نویسنده: ساسان میری)

یکی از مهمترین موضوعاتی که فکر آدمی را به خود مشغول میدارد اندیشه مرگ است . وحشت از مرگ و  کوتاهئ عمر یکی از دغدغهای بشر در طول تأریخ بوده است .مثالهای فراوانی در شکل قصه و روایت و  نقل و داستان سرایی در مورد تلاش انسان برای دستیابی به حیات جاویدان در  صفحات تأریخ و ادبیات به  ثبت رسیده است . از بدیهی ترین و آشناترین اصطلاحات در نزد مردم فارسی تبار "آب حیوان "، "نوش  دارو " ،"چشمه خضر " می باشد . اینکه آیا بشر بالاخره میتواند "نوشداروی "مرگ را کشف کند  و حیات ابدئ خودرا در دنیا آغاز نماید در حال حاضر مسأله ای است ناروشن . اما بزرگان ما بخصوص حضرت مولانا  در این باره چه نظری دارد . یکی از جالبترین بخشهایی که  مولانا در "مثنوی " بطور مفصل به آن پرداخته است همین مسأ له مرگ است .البته کل موضوعات مطرح  شده در "مثنوی " جالب و از نظر نگرش منحصر بفرد هستند اما با توجه به اهمیت موضوع مرگ و  وحشت از آن طرح این مسأ له را برازنده تر مینماید .حضرت مولانا از سلک عارفان وارسته است و اولیای  الهی و حکیمان ربانی مرگ را به دو نوع تقسیم کرده اند :
 الف : مرگ اختیاری
 ب : مرگ اجباری

مرگ اختیاری چیست ؟
 " مرگ اختیاری آن است که آدمی با برنامه های الهی و عرفانی بر خودبینی و منیت خویش چیره شود و دیو  نفس را به زنجیر ایمان درکشد و به تهذیب درون و صفای باطن رسد .ایه 19 سوره مبارکه روم خداوند می فرماید :
 " موجود زنده را از مرده پدید می آورد و از موجود زنده مرده بر می آورد و زمین را پس از آن  که خشک و بیجان شد با رویش گیا هان زنده میکند .شما آدمیان نیز به سان گیاهان پس از مردن حیات  دوباره می یابید و از گورها برانگیخته میشوید ."
 دوم اینکه: حکیمان ربانی برای برای اثبات مرگ اختیاری حدیث «موت قبل عن تموت» یعنی«بمیرید پیش از آنکه بمیرید " را دلیل می آورند .اهل عرفان مرگ اختیاری را "قیامت صغرا " و قیامت وسطی " گویند از آن جهت که آدمی از حیات تیره نفسانی می میرد .
 آزمودم مرگ من در زندگیست،
چون رهم زین زندگی پایندگیست.
ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد،
یعنی او از اصل این رز بوی برد.
 حضرت مولانا مرگ اختیاری را عنایت الهی می داند،که باعث حیات و هدایت می شود. به عقیدهء او اینگونه مرگ حیات حقیقی در لباس مرگ است و زندگی ظاهری مرگی در لباس حیات.
 چون ز مرده زنده بیرون می کشد،
هر که مرده گشت او دارد رشد.
مرده شو تا مخرج الحی الصمد،
زنده ای زین مرده بیرون آورد.
این حیات خفیه در نقش ممات،
وان مماتی خفیه در قشر حیات.

به دنبال این حضرت مولانا می افزاید صاحب مرگ اختیاری جسما در میان زمینیان است اما روحا با ملکوتیان پیوسته است و در این زمینه از خاتم انبیا حضرت محمد مصطفی (ص) دلیل می آورد که فرموده هر که خواهد مرده را در زمین زنده ببیند به حضرت ابوبکر صدیق(ر) نگاه کند.
 می رود چون زندگان بر خاکدان،
مرده و جانش شده در آسمان...
هر که خواهد که ببیند در زمین،
مرده یرا می رود ظاهر چنین.
مر ابوبکر تقی را ببین،
شد ز صدیقی امیر المحشرین.

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

مثنوی را نیست پایانی پدید

 مثنوی معنوی

مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی یا مثنوی مولوی، نام کتاب شعری از مولانا جلاالدین محمد بلخی شاعر و صوفی پارسی گو است. این کتاب از ۲۶۰۰۰بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتاب‌های ادبیات عرفانی کهن  و حکمت فارسی پس ازاسلام است. این کتاب درقالب شعری مثنوی سروده شده‌است؛ که در واقع عنوان کتاب نیز می‌باشد. در این کتاب ۴۲۴ داستان پی‌درپی به شیوهٔ داستان سختی‌های انسان در راه رسیدن به معبود را بیان می‌کند. بیت نخست دفتر اول مثنوی معنوی به نی نامه شهرت دارد و چکیده‌ای از مفهوم ۶ دفتر است. این کتاب به درخواست شاگرد مولوی، حسام الدین حسن چلبی، در سالهای ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری/۱۲۶۰ میلادی تالیف شد. مولانا در این کتاب مجموعه‌ای از اندیشه‌های فرهنگ اسلامی را گرد آورده‌است.

 ساختار ادبی مثنوی

مثنوی‌ مولوی، همانند بیشتر مثنوی‌های صوفیانه ، به صورت عمده از «داستان» به عنوان ابزاری برای بیان تعلیمات تصوف استفاده می‌کند. ترتیب قرار گرفتن داستان‌های گوناگون در این کتاب ظاهراً نظم مشخصی ندارد. شخصیت‌های اصلی داستان‌ها می‌تواند از پیامبران و پادشاهان تا چوپانان و بردگان باشد. حیوانات نیز نقش پررنگی در این داستان‌ها بازی می‌کنند. آخرین داستان مثنوی شاهزادگان و دژ هوش ربا، با وفات مولوی ناتمام ماند. دفتر ششم مثنوی از همین روی دفتری ناتمام است. فرزند او مثنوی زیبایی دارد که در آن از مرگ پدر و ناتمام ماندن مثنوی گله کرده‌است. اصل داستان را البته جویندگان می‌توانند در مقالات شمس تبریزی بیابند و از بخش پایانی قصه مطلع شوند.

مولوی در مثنوی تبحر خود را در استفاده از اتفاقات روزمره برای توضیح دیدگاه‌های عرفانی‌اش نشان می‌دهد. ویژگی تمایزبخش دیگر این کتاب میزان گریزهای مکرر آن از داستان اصلی برای توضیح (گاه مفصل) نکات مختلف جنبی داستان است. این نکته ممکن است بیانگر این باشد که برای مولانا مضمون داستان اهمیت بسیار بیشتری از سبک نگارش داشته‌است.

مثنوی و کتب آسمانی

برخی از ادیبان، مثنوی را تالی کتب آسمانی خوانده‌اند و برخی پا را از این هم فراتر نهاده و آنرا مصحف ثانی نام نهاده‌اند. جامی، مثنوی معنوی را «قرآن در زبان فارسی» نامیده‌است. بنابر نظر جلال الدین همایی ، مثنوی اگر از سروده‌های گاتا، اوستای زرتشت ، وداهای هندوان و عهد جدید مسیحیان (قرآن و عهد عتیق مستثنی شده‌اند) که در دسترسند، عمیق تر و پر مایه تر نباشد، قدر مسلم کمتر هم نیست. دلیل این اعتقاد به دو نکته باز می‌گردد. نکته اول آنکه سرچشمه فیض و سرمایه‌ای که سبب تالیف مثنوی گشته همانا وحی الهی است و این در جای جای مثنوی مشهود است. بنابر اعتقاد مسلمانان، وحی به پیامبران مختص نیست و چه بسا به تعبیر قرآن بر زنبور عسل نیز نازل گردد. بنابراین اعتقاد است که در مثنوی آمده‌است.

هم کم از وحی دل زنبور نیست     گیرم این وحی نبی گنجور نیست

خانهٔ وحیش پر از حلوا شده است  چونکه اوحی الرب الی النحل آمده است

دلیل دوم آنکه مولانا روحی وحی‌شناس داشته و این روح اثر خود را به شکل چشمگیری در مثنوی به جای گذاشته‌است.

گر نبودی روح های غیب‌گیر     وحی نآوردی ز گردون یک بشیر

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

زندگی و مرگ در نگاه مولانا ( 1 )

سلام :

               همه ی ما شاید در طول زندگی بارها به مسئله ی مرگ که در انتهای زندگی به آن وارد میشویم اندیشیده ایم گاهی وحشت زده شده ایم و گاهی هم ناامید با این پرسش که حقیقتا ارزش زندگی اگر به نابودی و نیستی منتهی شود واقعا چقدر است ؟ و اینهمه تلاش ما در طول زندگی واقعا به چه چیزی ختم میشود ؟ . در نگاه معمول ما البته واکنش ما بخاطر نا آشنایی مان با آن پدیده یعنی مرگ که برای ذهن ما مترادف با نیست شدن و فنا شدن است نوعی حیرانی و وحشت که باعث میشود یا دیگر به آن فکر نکنیم یا با مشغولیت هایی که برای خود فراهم میکنیم  عملا « باخود را به فراموشی زدن » صورت مسئله را پاک کنیم و نا امیدانه از آن بگریزیم در هر صورت در نتیجه ی کار تاثیری نمیگذارد . اما این برخورد ما با مسئله ی مرگ از نظر عرفان مخصوصا عرفان اسلامی با توجه به آیات و روایاتی که در منابع دینی ذکر شده است ناشی از کج فهمی ما از فهم زندگی و مرگ است و نیز هراس از عواقب کارهایی است که عمری برای خود بخیال بالاتر رفتن اندوخته ایم ولی بجای آنکه ذهن کنجکاو و پرسشگر ما را ارضا کند بیشتر چشم ذهن و دل مان را بسته است و این وحشت ناشی از ناآشنایی ما با حقیقت های پس پرده ی زندگی و مرگ است . برای روشن تر شدن فهم این مسئله و تحلیل بهتر و عمیقتر آن که باعث میشود نگاهی دلپذیرتر و وسیعتر نسبت به مسئله ی زندگی و مرگ بدست بیاوریم لازم است به چند مسئله ی اساسی بعنوان مقدمه اشاره کنیم .

                         لازم به ذکر است که هنگامی که ما از عرفان مولانا سخن میگوییم قطعا نگاه او منبعث از نگاهی عرفانی است که خود او در نتیجه ی غور و تفکر در باورهای مذهبی به ویژه آیات قرآن و سخنان پیامبر اخذ کرده است و البته با نگاهی کاملا عرفانی ! و لذا همواره باید این مسئله را در خاطر داشته باشیم که نمیتوان مولانا را بدون منابع دینی که او در جای جای گفتارش به آن اشاره کرده است در نظر گرفت و گفتارهای او را فارغ از گفته های دینی دریافت .

             اولین نکته ای که باید به آن توجه شود این مسئله است که اساسا عرفا و مخصوصا مولانا به اصل جاودانگی انسان  یقین و ایمان داشته اند . به این معنی که همچنان که خود قرآن نیز اشاره دارد علت ارسال پیامبران و بحث از دنیایی دیگر تاکید و اشاره ی محکمی است بر نامیرایی انسان به این معنا که ما چیزی به نام مرگ معادل نیستی نداریم ! بلکه گذری است از عالم صورت به عالم معنا و اگر حضور انسان در صحنه ی حیات موقتی بود آمدن اینهمه رسول که پیام آورنده ی این حقیقت که در پس این پرده دنیای عظیم تر دیگری بنام عالم معنا یا آخرت است دیگر محلی از اعراب نداشت ضمن اینکه همین حس آگاهی ما انسانها نسبت به خود و نسبت به هستی پیرامون خودمان ریشه در این حقیقت دارد که هسته ی این آگاهی در احساس جاودانگی آدمی نهفته است حسی بسیار عمیق که از درون بما میگوید ما دچار نیستی  نمیشویم البته شاید دچار تغییرات ظاهری بخاطر حضور در تن مان بشویم ولی روح و جان ما که برای خود ما قابل درک است قطعا جاودانه است . اینجاست که مولانا و بطور کلی عرفا به نکات جالبی اشاره میکنند اول اینکه باید نوع نگاهمان به زندگی را عوض کنیم تا مفهوم مرگ برای ما روشن تر شود و تازه از این مرحله هم عبور کنیم تا به مقامی برسیم که شایسته ی آن هستیم .

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

اولیاء اطفال حقند ای پسر ! / بررسی نظر مولانا در مورد مفاهیم "پیر" و "ولی"

«یا حــــق»

 

 (نوشته شده توسط رضا جوانروح)

 

«پیرِ من و مرادِ من/شمسِ من و خدای من»

 

اگر مولوی شمس تبریزی را نمی دید و در ادامه حیات معنوی و روحانی خود همچون یک اندیشمند آگاه و دانایی که در علوم اسلامی و معارف دینی عُور و تفحص می نمود. مانند هزاران ادیب یا عالم یا حکیم یا فقیه قبل و بعد از خود در جهان هستی، مدتی می زیست و گمنام از دنیا می رفت. آشنایی مولانا با شمس چه در اثر یک اتفاق (که اینگونه نبوده است) و یا بر اثر یک برنامة کلی در روند تعالی فرهنگ و ادب انسانی بوده باشد، نشانگر و نماینده آن جلوة ظاهری از مولاناست

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

عقل یا دل ؟ ( بررسی نظر و دیدگاه مولانا ) - بخش دوم

ج ـ دل

( نوشته شده توسط رضا جوانروح ) 

 

 

         مولانا جان را امری ذو مراتب می داند، بالاترین مرتبة جان «دل» است که جانِ جانِ جانِ جانِ آدم است.

 

آن دلی آور که قُطب عالَم اوست

جانِ جانِ جانِ جانِ آدم اوســــت (887/5)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی

عقل یا دل؟ (بررسی دیدگاه و نظر مولانا) - بخش اول

 

 

 

       «جهت نیل به رستگاری آیا به عقل رو بیاوریم یا به دل؟»  

 

 

                                                  ( نوشته شده توسط رضا جوانروح )

 

 

    در پاسخ به این پرسش، می بایستی به بررسی معنای عقل و دل از منظر مولانا پرداخت. بیان مولانا در باب «عقل» ظاهراً دوگانه و متناقض می نماید،‌ گاه عقل را سست و چوبین پای می گوید و گاهی نیز عقل را به نحوی           می ستاید که گویی عقل، حقیقتِ نهانِ هستیِ جهان است.

 

 

عقـــلِ ابـــدالان چو پَّر جبرئیـــل

مــی پرد تــا ظِّل ســـدره میل، میل (4139/6)

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ - مشتاقان مولوی