مقهور حق / رضا جوانروح

   

 

 

"  مقهور حق "

 

        مصطفی صلوات الله علیه  یاری را عتاب کرد که : " تو را خواندم ، چون نیامدی ؟ "   گفت : " به نماز مشغول بودم. "   گفت : " آخر نه منت خواندم ؟ "   گفت : " من بیچاره ام . "  فرمود که : " نیک است اگر در همه وقت مدام بیچاره باشی؛ در حالت قدرت هم خود را بیچاره بینی ، چنانکه در حالت عجز می بینی . زیراکه بالای قدرت تو قدرتی است و مقهور حقی در همه احوال ! "

             

          ( فیه ما فیه  / ص 7 )

 

------------------------------------------------------------------------------------------

تعبیر متن:

    احساس قدرت و اختیار ناشی از امکانات و شرایط و موقعیت های اجتماعی که آدمی برای خود فرض می کند ، او را از این واقعیت جاری در هستی و زندگی اش غافل می دارد که دست بالای دست هم بسیار است . انسان می بایستی این نکته را مد نظر داشته باشد که تغییر در روابط اجتماعی و تبدیل فرصتهای شخصی با توجه به محدود بودن دایره اختیار و دسترسی اش امری اجتناب ناپذیر است .

    نسبی بودن کلیه پدیده ها و پدیدارهای جهان هستی و مطلق نبودن آنها ، تداعی کننده این تفکر است که امکان زایل شدن هر وضعیتی ممکن است . حاکم قادری که قدرت اش را بی منتها و لایزال می پندارد ، فردی که وضعیت حال حاضرش را دائمی می انگارد و بدین لحاظ میدانداری می کند و اصولا در اندیشه به پایان رسیدن دوران ترک تازی ها و منم گوئیها یش را در مخیله اش راه نمی دهد ، با کوچکترین خلل در ساحت ومیدان قدرتش ،  واکنش و عکس العملی تدافعی ونیست انگارانه می گیرد .

    بلا و دردی که چاره ناپذیر است ، هر کسی را متوجه میکند که بایستی متوسل به منبع قدرتی گردد . خدا باوران در این وضعیت بشری سریعا به یاد خدای اشان و استعانت از او می افتند . عجز و لابه و دست یازیدن به دامن خدای یاری دهنده ضعیفان ،  راه چاره ای است برای درمان و علاج واقعه در نظر آنان . خداناباوران در اینگونه مواقع متوجه درون و روان اشان می شوند و آنگاه در پی دستیابی به امکانات بالقوه بشری که در حالت قدرت مندی اشان اعتنایی به آن نداشتند،  بر خواهند آمد .

    کنترل نفسانیات درونی و عدم فریفته گی و مغرور نشدن  به داشته ها ، مانع بروز  خود خواهی و تکبر و خود شیفتگی خواهد شد . کوچک انگاشتن من دروغین ظاهری ، نافی از بین رفتن اعتماد به نفس نیست . پنداری که بر پایه نسبی گرایی جهان استوار باشد ، در هر حال می داند که همیشه چیزی و کسی برتر و بهتر از اوضاع کنونی می تواند وجود داشته باشد . فریفته و خود شیفته شدن ، پرستیدن امری ناپایدار و بی ثبات است .  پایداری احوال ، ممکن نیست . آدمی،  در شدن هر لحظه است . ماهیت انسانی ، با گردیدن همراه است . ثبات دائمی ،  وجود ندارد . تغییر،  خصوصیت ذاتی امورات هستی است . بر بی ثباتی دل بستن ، عین بی ثباتی است. 

----------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت :

            " فیه ما فیه " کتابی است منسوب به مولانا و به نثر .  گفتارهای حضرتش را که در مجالس یاران و دوستان بنا به پرسشی و سوالی ، پیش می آمده است ، عده ای یادداشت برداری می کرده اند. این دستنوشته ها بعدا توسط نزدیکان مولانا و بخصوص پسرش  ، سلطان ولد ، جمع آوری و تدوین و ویرایش شده است . نسخی که از این مجلد تدقیق شده بدست آمده است بعدا در فرقه مولویه به عنوان سخنان و فرموده های خداوندگار مورد مطالعه و استناد قرار می گرفته است . در عصر حاضر  استاد فروزانفر با مقابله چندین نسخه معتبر موجود کتابخانه ها و موزه های کشور ترکیه ، دست به تصحیح و تالیف کتاب یاد شده زده و آنچه که هم اکنون در چاپهای مختلف و گرداوری و تصحیح های گوناگون در بازار نشر کتاب موجود است بر پایه همان تصحیح اولیه استاد  صورت پذیرفته است .  سال گذشته هم آخرین تصحیح و تنقیح توسط آقای دکتر توفیق سبحانی بر این کتاب انجام پذیرفت که بنا بر اظهار خودشان مبنای کار همان کار انجام یافته استاد مرحوم فروزانفر  بوده است و افزوده های چند و ادعای یافتن چندین مجلس جدید هم که مطرح شده است ، جای تردید و شک دارد . والله اعلم .

/ 4 نظر / 24 بازدید
رضا منصورزاده

با عرض سلام خدمت دوست بزرگوارم . قصه پردازی روشی بسیار دلنشین بوده است که گویا هم حضرت مولانا و هم حضرت شمس با استفاده از منابعی که در گذشته بسیار مورد اقبال بوده نظیر کلیله و دمنه و نیز جوامع الحکایات و نیز کتاب اغانی راغب اصفهانی به توضیح و روشن کردن مطالب بسیار مهم به زبانی روشن و خارج از تکلف می پرداخته اند ولی از متن اینچنین بر می آید که این بزرگان گاهی آنقدر داستان را زیبا تعریف میکرده اند که مریدان پاک محو قصه میشده اند و از منظور اصلی طرح داستان غافل میمانده اند و شاید شگرد مولانا در آمیختن این هنر با شعر از شگفتی های عظیم مثنوی باشد که هم حظ شعر دارد و هم بهره ای از قصه های ناب !

بینش

سلام بر هر دو ارجمند رضا جوانروح و رضا منصور زاده به واقهییتی دقیق و عمیق اشاره فرمودید و ما بسی بهره بردیم . درود بر شما باد .بنده هم با حکایتی از مولانا بروزم یا حق

کریمی

به به ، چه وبلاگی [لبخند]