عقل یا دل؟ (بررسی دیدگاه و نظر مولانا) - بخش اول

 هممزاج خر شُدست این عقلِ‌ پــست

فکرش اینکه چون علف آرم به دست (1857/2)

 

 

     به طور کلی مولانا از دو نوع عقل سخن می گوید: «عقلِ جُزوی» ـ «عقلِ کُلی» .اگر در مطالعة اندیشة مولانا و در مثنوی معنوی، این دو گونه عقل را از یکدیگر تمایز ندهیم، موجب سردرگمی و کژفهمی خواهیم شد.

 

الف ـ عقــــل جـــزوی

عقل جزوی یا عقل مادی گرا مذموم است، این همان عقلی است که سست و چوبین پا است و علم  تقلیدی را نتیجه می دهد«1». این گونه از عقل، که جهت معاش انسانی است، از بدو تولد به انسان ودیعه داده می شود. این عقل دارای خصوصیاتی است از این قرار«2»:

 

سست و پست است:‌

هم مزاج خر شده است این عقلِ پست

فکرش اینکه چون علف آرم به دست (1857/2)

پـای استـدلالیان چوبیـــن بــــود

پـــای چوبین سخت بی تمکین بود (2132/1)

عقــــل جُزوی عقل استخراج نیست

جـــز پــذیرای فن و محتاج نیست (1294/4)

 

کوته نگر و مادی گراست:

هم مزاج خر«3» شُد ست این عقل پست

فکرش اینکه چون علف آرم بدست (1857/2)

عقـــل جُزوی کرکس آمد ای مُقــــل

پــــر او با جیفــه خواری مُتَّصل (4138/6)

 

 

دارای وهم و گمان و شک است:

عقل جزوی گاه چیره، گه نگـــون

عقـــل کلی آمن از رَیْبَ الَمنٌون (1145/3)

عقل جزوی آفتش وَهْم است و ظَنْ

زانکه در ظُلمات شد او را وَطَنْ (1558/3)

 

 

ناتوان در مهار شهوات و نفسانیات است:

عقلشـــان در نقل دنیا پیـــچ پیچ

فکـــــرشان در ترک شهـــوت هیــچ هیــچ

عقل سر تیزست لیکن پـــای سست

زانکه دل ویران شده ست و تن درست (120/6)

عقــل، ضد شهوت است ای پهلــوان

آنـــک شهـــوت می تنـــد عقلــش مخــوان

وَهْم خوانش آنک شهوت را گـداست

وَهْـــم قلب، نقدِ زرِ عقـــل هــاست (2300/4)

عقلِ تو دستور و مغلوبِ هــواسـت

در وجــــودت رهـــزنِ راهِ خداست (1245/4)

 

غلط بین و سطحی نگر است:

آن خطا دیدن ز ضعفِ عقل اوست

عقلِ کُل مغزست و عقلِ ما چو پوست (3743/1)

وَهْــم اُفتد در خطا و در غلـــط

عقـــــل باشــد در اِصـابت ها فقط (3570/3)

 

موجد کبرست و منکر عشق:

عقلِ جُزوی عشق را مُنْکـر بود

گر چه بنماید که صاحبِ سرّ بود (1982/1)

پس چه باشد عشق، دریای عدم                                              در شکستـــه عقــل را آنجا قدم (4723/3)

با تعلیم و تجربه افزایش می یابد (عقل مکسبی):

عقــــل دو عقلست اول مَکسبی

که درآموزی چو در مکتب صَبی (1959/4)

از کتــاب و استاد و فکر و ذِکـر

از معــــانی وز علــــومِ خـوب و بِکــر

عقل تو افــزون شود بر دیگران

لیک تو باشی ز حفظِ آن گــران (1961/4)

عدم امکان راهیابی به حقیقت و کمال

:

ای بَبُــرده عقل، هدیه تا اِلْــــه

عقـل، آنجا کمترست از خاکِ راه (568/4)

عقلِ جُزوی، عقل استخراج نیست

جز پذیرایِ فَنّ و محتاج نیست (1295/4)

عقل چون جبرئیل گوید: احمـــدا

گـر یکی گامی نهم، سوزد مـرا (1066/1)

 

ترسان از اجل است:

/ 16 نظر / 195 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا منصورزاده

البته باور به این عقل کلی چندان کار سختی نیست ما بسیار از پدیده ها داریم که همیشه به حضورشان ایمان داشته ایم ولی قادر به تفسیر عقلانی ( منظور همین عقل عادی یا جزئی ) خودمان نیستیم حتی میتوانم ادعا کنم آنچه را که تاکنون تحت عنوان علم جمع آوری کرده ایم پوسته هایی بوده است از همان عقل کلی به همین خاطر است که علم ما دائما در حال تغییر است و درک ما از جهان درک ثابتی نیست ولی میدانیم حقیقتی باز در پس پرده است . مولانا ابزار رسیدن به چنین عقل کلی را نه عقل جزئی که دل میداند و همانطور که جناب جوانروح عزیز نقل کرده اند دل باز تعریف و توصیف خود را در نزد مولانا دارد : دفترِ صوفی سواد و حرف نیست / جز دلِ اسپیدِ همچون برف نیست منظر حَق دل بود در د و ســــرا /کــــه نَظر در شاهد آید شاه را که این دل خود بالاترین مرتبه ی جان آدمی است البته تعریف کردن دل بصورت منطقی و عقلی کار بسیار دشواری است . مولانا میگوید شما بجای اینکه با مرکب عقل جزئی عمری را لنگان لنگان به شناختی تغییر پذیر طی کنید و نهایتا با همه جور مشکلاتی که عقل انسانی با همه ی ابزارهای حسی که دارد باید دست به دامن دل شوید تا به عقل کلی راه یابید .

زمانیان

سلام بر دوستان عزیزم و بر منصور زاده که از دل خبر دارد. چشم. اجازتی می خواهم . مدتی کوتاه. خدمت خواهم بود. گاهی این چنین می شود.

هادی

با سلام زیبا بود . وبلاگ قشنگ و مطالب جالبی داری. استفاده کردم من هم با مطلبی با عنوان "انتخاب" به روزم.[گل] منتظر نظر شما هستم که با هم ارتباطات داشته باشیم . [گل] www.bahadi.blogfa.com

رضا جوانروح

سلام بر دوستان عزيز جستجو گر دغدغه مند از نگاه مولانا عقل جزوي همان قوه فاهمه و ادراك فردي است كه در هر بشري كه زاده مي شود و مشكل يا نارسايي ذهني نداشته باشد از بدو تولد به وديعه گذاشته مي شود . اين قوه ذهني كه ابزار معاش و تجربه در دنياي مادي ( موجودات يا پديده يا همان نومن ، موضوعات يا پديدار يا همان فنومن ، مصنوعات بشري يا آثار هنري يا تكست ) است با آن عقل كلي كه مولانا آن را عقل انسانهاي برتر و نظر كرده (انبيا و اوليا ) تفاوت ماهوي دارد . عقل جزيي يا ابزاري بر اساس شك و ترديد و تجربه عمل مي كند. به همين دليل دچار سستي و كژي و وهم و ترس و اشتباه و ... مي گردد؛ كه اتفاقا همين عوامل باعث رشد و تعالي و فربه شدن اش است . عقل كلي اصلا از نوع جهان مادي و قابل تجربه نيست . اين عقل با كسب و تلاش و آموزش بدست نمي ايد . مكتبي و مدرسي و تحصيلي نيست . همان خرد جمعي است كه كانت از آن ياد مي كند . خرد ناشي از محصول تجارب و زندگي كل تاريخ تمدن بشري . عقلي است كه به قول هگل از روح جهاني برخوردار است. ( يادمان باشد كه هگل طبق تاريخ نگاشت زندگي نامه اش هر روز مثنوي مولانا را مطالعه مي كرده است !) ...

رضا جوانروح

... مولانا ابزار هاي درك و فهم ، سنجش و تجربه را براي انسان در دو مقوله عمده تقسيم بندي مي كند: 1- ابزارهاي فهمي در جهان مادي : عقل جزئي و دل 2- ابزارهاي دركي در جهان معنا : انديشه و عقل كلي خلط مطلبي كه در مورد تعريف عقل بعنوان ابزار شناخت و ادراك مي شود ناشي از اختلاطي است كه مابين عقل نظري و عملي پيش مي ايد . مولانا علاوه بر عقل جزئي به عقل تفكري كه ناشي از جهان معنايي انديشه است ، معتقد است . در سلسله بررسي هايي كه بعدا نگاشته خواهد شد در خصوص اين مباني تفكري مولانا بيشتر غور و تفحص خواهد شد كه چگونه مولانا اين جهان را يك فكرت از عقل كلي مي داند !

حامد

سلام کار خوبی رو شروع کردید، امیدوارم موفق باشید، بازم سر میزنم.

رضا جوانروح

... مولانا راه درست رسيدن سالك به آگاهي و عرفه را مسيري مي داند كه از" عقل جزئي" آغاز مي شود . با استناد از تجربيات "عقل كلي" و ياري از رهنمودها و راهنمايي هاي ان به صافي" دل " مي رسد . تا اينجا در جهان مادي محسوس و ملموس اتفاق مي افتد . بعد از آن طالب سالك وارد سير در دنياي معنا يي غير ملموس و محسوس گرديده ، و بايد جهان " انديشه " اش را بسازد و بپيرايد و آرايش دهد . آنگاه است رهرو رونده و جوياي نور و روشنايي به درياي " عشق " وارد شده و ديوانه وار و پيچان و واله و شيدا گون به آگاهي و عرفه عرفاني دست مي يابد كه جز الله و خدا و معشوق غايي و مطلوب كامل را نمي بيند . مسير سير و سلوك طالب سالك رونده : عقل جزئي----- عقل كلي ----- دل ------- (جهان مادي ) انديشه -------- عشق ----- خدا (جهان معنا )

رضا منصورزاده

جناب جوانروح عزیز سلام ... از توضیحات شما در باز کردن مراد مولانا از بیان عقل کلی و عقل جزئی استفاده کردم . به نظر میرسد مرز بین عقل جزئی و عقل کلی در دیدگاه مولانا ( مثل خیلی مفاهیم دیگری که بصورت عالم صورت / عالم معنی و تقابل جسم / جان و همینطور عقل / دل و .... ) همین فهم مادی ما از هستی و فهم معنایی ما از هستی باشد که البته بسی فراگیرتر و وسیع تر از این زندگی عادی م معمولی ماست . میخواهم در تایید صحبت شما عرض کنم که مولانا مخالف عقل جزئی نیست بلکه به دلیل اینکه عقل جزئی را همان عقل مکسبی یا به تعبیر امروزی اش عقل مدرسه ای را ادامه یا سایه ای از عقل کلی تری میداند میگوید که نباید برای انتخاب مسیری که میخواهیم در زندگی طی کنیم تنها دلخوش و محدود به همین عقل جزئی ( با همه ی آفاتی که بر میشمرد ) بشویم .

رضا منصورزاده

از طرفی هم نمونه ی کسانی را که به شناخت عقل کلی رسیده اند را پیامبران و ابدالان میداند و البته از قیاس رفتارهای آنان و تقلید کورکورانه ی تعالیم آنان برحذر میدارد و مثال این موضوع یعنی پرهیز از ظاهر بینی کسانی که عارف واقعی اند یعنی ابدالان را در گفتار آن طوطی بقال میداند که به درویشی که موهای سرش ریخته طعنه میزند که نکند او هم روغن ریخته است و صاحبش موهای او را کنده است و اینگونه ظاهر بینی را غدغن میکند که : کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

ساسان میری

اما مولوی عقل را محدود به شش جهت کرده ودر مقابله با عشق میداند و همچون پای چوبین... عقل گوید شش جهت حد است و بیش نیست عشق گویدکه هست رفته ام بارها